نویسنده: تیم هارفورد
مترجم: مجید روئین پرویزی
اقتصاددان ها به ندرت پیش بینی های خوبی می کنند، اما بگذارید من هم یکبار امتحان کنم: اکثر خوانندگان این ستون (همین طور خودم) طی هفته های منتهی به آخرسال بسیار زیاد خواهیم خورد و در ابتدای سال بعد هم قول خواهیم داد که کارهای بهتری انجام دهیم. اما آیا اقتصاد می تواند ما را در برآوردن این قول های سالانه حداقل کمی کمک کند؟
من و سه اقتصاددان دانشگاه ییل که در این زمینه همکاری می کنند، فکر می کنیم که می تواند. من چکی به مبلغ هزار دلار به پروفسور دین کارلان و یان آیرس، و جوردن گلابرک که دانشجوی مدرسه بازرگانی است، داده ام.
اگر هفته ای 200 شنا و 200 دراز و نشست نروم، آنها شروع به فرستادن هفته ای 100دلار از این پول به یک مرکز خیریه می کنند.
این ایده تجاری بسیار زیرکانه، در واقع نوعی از همان بازی قدیمی است که مثلابا دوستمان شرط می بستیم که لاغر شویم، یا سیگار کشیدن را ترک کنیم، اما به هیچ وجه جایی در اقتصاد کلاسیک ندارد. موجود عجیب غریب ربات مانندی که به تکثیر مدل های سنتی اقتصاد می پردازد، نیازی به انگیزه برای محکم نمودن تصمیم اش ندارد. در واقع «تصمیم» مفهومی نیست که در قالب مدل استاندارد رفتار اقتصادی بگنجد.
با این وجود اقتصاددانان مدت هاست که درباره این مسائل فکر می کنند. این اواخر از آزمایشات رفتاری نیز، برای بالابردن اقتصاد تا سطح عقل سلیم و یا بالاتر از آن، استفاده کرده اند.
یکی از مثال های مورد علاقه من این است: «به شرکت کنندگان یک آزمایش تعدادی فیلم برای تماشا پیشنهاد شده بود. بسته به اینکه بنا بود فیلم فورا دیده شود یا در چند روز آینده، شرکت کنندگان فیلم های سطحی سرگرم کننده یا فیلم های سنگین و شخصیت ساز را انتخاب می کردند. جالب این بود که وقتی این فرصت به آنها داده می شد تا در دقایق آخر انتخاب خود را تغییر دهند، بسیاری از آنهایی که فیلم های سطح بالاو دهن پرکن انتخاب کرده بودند، عقب نشینی کرده و فیلمی دم دستی تر را جایگزین می کردند.
دانیل رید، یکی از محققان و اقتصاددان مدرسه اقتصاد لندن، برای من تعریف می کرد که خود او نیز دقیقا به همین شکل رفتار کرده است. او وقتی عضو یک کلوپ کرایه فیلم شده بود، به قدری فیلم های تکراری و مورد علاقه اش را سفارش می داد که هیچ گاه فیلم هایی مثل وودی آلن یا برگمان به صدر لیست اش نمی رسیدند.
این لغزش ها عقلایی نیستند. اما ما همچنان می توانیم با پیش بینی آنها و انجام اقداماتی برای جلوگیری از وقوع شان، عقلایی عمل کنیم.
کارلان، یکی از موسسان سایت معروف Stickk.com ، در جریان کار روزمره خود یعنی بررسی اثربخشی موسسات مالی کوچک در کشورهای فقیر، این پدیده ابتکاری را کشف کرد. او به همراه دو تن از همکارانش، ابزار پس اندازی را برای یک بانک روستایی کوچک در فیلیپین طراحی کردند که SEED نام داشت. این اصطلاح که از حرف اول کلمات «پس انداز، کسب درآمد، لذت از سپرده ها» به دست آمده، در حقیقت نوعی حساب پس انداز است با نرخ بهره رایج، اما با این تفاوت که تا فرارسیدن یک تاریخ مشخص، یا رسیدن مبلغ سپرده به رقمی معین، اجازه برداشت از حساب وجود ندارد. (البته استثنائاتی مثلابرای نیازهای فوری پزشکی با گزارش پزشک وجود داشت، اما هیچ یک از پس اندازکنندگان از آن استفاده نکردند.)
کارلان بعضی از مشتری ها را انتخاب کرده و می کوشید با طرح سوالاتی غیرمستقیم دریابد آیا آنها ترجیحاتی دارند که نشانه مشکل در خویشتن داری باشد؟ او دریافت زنانی که (اما نه مردان) جواب هایشان به نوعی نشانگر ضعف در خویشتن داری بود بیشتر احتمال داشت که حساب SEED باز کنند. و آزمایش های تصادفی نشان داد که حساب های SEED در واقع بسیار هم به افزایش پس انداز کمک کرده اند.
به عبارت دیگر، در مواقعی که ما به کمک در زمینه خویشتن داری نیاز داریم، معمولااز قبل آن را می دانیم. من یکی که مسلما می دانستم. دویست دراز و نشست در هفته ممکن است زیاد به نظر نرسد، اما از آن چیزی که من قبلاانجام می دادم 200 تا بیشتر است. با اطمینان می توانم بگویم اگر پای پولم در میان نبود، عمرا آن را جدی نمی گرفتم.
تیم هارفورد / مترجم: مجید روئین پرویزی
شوخی با اقتصاد
نویسنده: تیم هارفورد
مترجم: مجید روئین پرویزی
کنت» همیشه دومین شخصیت محبوب من در سریال «خیابان سمسم» بود. بینندگان پر و پا قرص آن برنامه حتما جمله معروف او را به خاطر دارند که با آن خنده مسخره اش، می گفت: «کنت شمردنو دوست داره!»
جدا از شوخی، من تمایل مشابهی را در میان اقتصاددانان هم دیده ام، ما دهه ها وقت صرف تکامل ابزارهای نظری و نرم افزارهای جمع آوری و تحلیل داده های درهم و برهم، در دنیایی از آن هم در هم برهم تر کرده ایم. اکثر این داده ها با عرق جبین و شمردن بدیهی ترین وقایع به دست آمده بودند: کالاهای فروش رفته، قیمت ها، افراد بیکار و غیره. اما اکنون به قدری این ابزارها قدرتمند و ساده شده اند و جمع آوری و تحلیل داده ها به قدری مثل آب خوردن شده است که ما خیلی هوس کرده ایم چیزهای دیگری را هم بشماریم.
نمونه بارز این ادعا اقتصاددان شیکاگویی، دیوید گلنسون، است که اخیرا اثبات کرده پیکاسو با اختلاف چشمگیری بزرگترین هنرمند قرن بیستم است. روش گلنسون دیگر آخر سادگی است: تمام کتاب های درسی تاریخ هنر را که در 15 سال اخیر چاپ شده اند جمع کرده تا ببیند آثار کدام هنرمند بیش از همه چاپ شده است. پیکاسو با 395 نمونه در 33 کتاب درسی، به تنهایی به اندازه مجموع سه رقیب بعدی اش (ماتیسه، دو چامپ، و موندریان) امتیاز می آورد.
هر چند گلنسون با این جور شمارش با دم شیر بازی کرده، اما در هر صورت کار او مشخصه های اصلی پروژه های شمارش رایج را دارد.
اول از همه، کار او حرص همه (به ویژه احتمالاهنرمندان) را درمی آورد. یک اقتصاددان آمده و با ورق زدن نقاشی های چند کتاب، پیکاسو را بزرگترین هنرمند قرن بیستم اعلام می کند، چیزی از این آزاردهنده تر هم وجود دارد؟!
اما دوم، این کار به طور آزاردهنده ای منطقی نیز هست. گلنسون چیز احمقانه ای، مثلاتعداد رنگ هایی را که پیکاسو استفاده کرده است، نشمرده است، او عامل معناداری را شمرده است که نشان می دهد چه میزان از متخصصان این رشته به استفاده از کارهای پیکاسو در کتب درسی استاندارد تمایل داشته اند. فرآیند شمارش تقلیل گر است، اما نه به شکل احمقانه آن. شمارش به نوعی مقداری ساختن قضاوت های کیفی دیگران به نحوی شفاف و ساده است.
سوم، شمارش آغاز راه است، نه پایان آن چیزی که واقعا علاقه گلنسون را جذب می کند، زمان به اوج رسیدن هنرمندان است. برای مثال روش او می تواند نشان دهد که هنرمندانی که جهش تجسمی داشته اند (جونز، پیکاسو، دوچامپ، وارهول) بسیار زودتر از هنرمندان «تجربی» (کاندینسکی، روتکو، موندریان) که تمرین باعث تکامل کارشان شده، به اوج رسیده اند.
جونز درهنگام خلق مشهورترین آثارش 25 ساله بود. اما موندریان 71 ساله!
هر چند شمارش گلنسون جهان را تغییر نخواهد داد، اما در پروژه های دیگری ممکن است این کار بکنند. فناوری جستجوی گوگل، در ذات خود، برشمارش بنا شده: گوگل لینک های داده شده به یک سایت را به عنوان رای های داده شده به آن محسوب می کند. سایتی که لینک های زیادی بگیرد معمولادر صدر نتایج جستجو ظاهر خواهد شد. یک لینک تنها ممکن است اطلاعات چندان به درد بخوری به دست ندهد، اما اگر همه آنها را جمع بزنیم، آنگاه ساز و کار واقعا نیرومندی خواهیم داشت.
همکار سابق من در بانک جهانی نیز چند سالی است که مشغول شمردن بوده: مثلایک کشاورز جمهوری آفریقای مرکزی، چند امضای رسمی باید بگیرد تا بتواند موزهای خود را سوار کشتی کرده و به آمریکا یا اروپا بفرستد؟ 38 تا.
یک تاجر لاگوسی چند رویه اداری را برای خرید انبار باید طی کند؟ 21 تا.
این نوع شمارش- که با کمک وکلای محلی و مقامات رسمی انجام می شود- اساس مشترکی با شمارش گلنسون دارد. این شمارش ادراکی کیفی (بوروکراسی نیجریه وحشتناک است) را به واقعیتی مقداری تبدیل می کند و این کار را به واسطه کارشناسان و طی فرآیندی کاملاشفاف انجام می دهد.
این کار سودمندتر هم هست. هر چند گلنسون نمی تواند به شما بگوید که چطور پیکاسوی بعدی شوید، اما گزارش «کسب و کار 2006» بانک جهانی می تواند بگوید که 37 تا از 38 امضای مورد نیاز در جمهوری آفریقای مرکزی، در اقتصاد خوش کارکردی مثل آلمان اساسا بی دلیل است.
البته شاید حرف من را باور نکنید و بگویید «چون خودش مشاور تیم تهیه کننده این گزارش بوده ازش تعریف می کنه». اما باید ببینید آیا کس دیگری هم آن را مفید می داند و آنگاه خواهید دید که گزارش «کسب و کار 2006»، بیشترین ارجاعات را در میان گزارش های بانک جهانی در نشریات داشته است. با روش گوگل یا گلنسون، می توان گفت که این شمارش نشانگر چه چیزی است.
تیم هارفورد / مترجم: مجید روئین پرویزی
تیم هارفورد
مجید روئین
من 22 ساله هستم، با خواهری کوچکتر از خودم. از آنجا که پدر و مادرم سختگیر هستند، من در سراسر نوجوانیام بچه بیآزاری بودم. هیچ وقت شب خانه دوستانم نماندم، قرصهای شادیزا نخوردم و جز یکی دو بار، سیگار نکشیدم؛
بعد از فارغالتحصیلی هم سرِ کار آرام و مطمئنی رفتم. اما حالا خواهر 17سالهام هر کار دلش میخواهد میکند؛ سیگار میکشد، شبها به میهمانی و خانه دوستانش میرود، و پدر و مادرم هم هیچکدام رویشان نمیآورند. آخر این انصاف است؟ آیا من اشتباه کردم که آنقدر نوجوان بیخاصیتی بودم؟
جورجی
جورجی عزیز
آخرین شماره اکونومیک ژورنال برای این مساله یک مدل ساده نظریه بازی ارائه کرده است. همه نوجوانها دلشان میخواهد بازیگوشی کنند، اما از تنبیه پدر و مادر میترسند. پدر و مادرها هم مایلند که بچهها را تهدید کنند، اما تعداد کمیشان تهدیدهای خود را عملی میکنند. نفسِ وجود خواهرِ کوچکتر بازی را به زیان تو چوله کرده است. پدر و مادرت، با توجه به شواهد موجود، نازک دلاند، اما آن زمان انگیزهای قوی داشتهاند که تظاهرکنند سختگیر هستند؛ زیرا با این کار گذشته از تو، خواهرت را نیز میترسانیدهاند.
ولی حالا که تو از خانه رفتهای، فایده «تظاهر به سختگیری» بسیار کاهش پیدا کرده و دیسیپلین سست شده است. خواهرت متوجه شده که هرچه پیشتر برود با مقاومتی روبهرو نشده و پدر و مادرت عقبنشینی خواهند کرد؛ در صورتی که برای تو چنین نبود. به هرحال این هزینهای بوده که میبایست بین شما دو نفر سرشکن میشده، پس بیخیالش باش و از کار راحتت لذت ببر. البته اگر واقعا دوستداری که قرص شادیزا بخوری و تا دیروقت میهمانی بروی، از من بشنو که هنوز هم چندان دیر نیست.
اقتصاددان عزیز
در محلهای که سابقا زندگی میکردم، یکبار ماشینم را برای مدت کوتاهی در جاپارک همسایهام پارک کردم. همسایهام ماموران را خبر کرد و آنها جریمهای 120دلاری کف دستم گذاشتند.
نکته اینجاست که او اصلا ماشین نداشت و در آن خیابان حداقل 30 جای پارک دیگر خالی بود. همچنین میدانست که ماشین متعلق به من است و ما تا آن زمان هیچگونه برخورد شخصی با هم نداشتیم. تنها چیزی که از این کار نصیب همسایهام شد، نفرت من بود و من هم 120دلار از دست دادم. سوالم این است که چرا او به جای این کار ماشینم را نادیده نگرفت، یا خیلی ساده در خانهام را نزد تا من ماشینم را فورا جابهجا کنم. در این صورت حداقل یک نوشیدنی هم مهمان من میشد. چه دلیل عقلایی میتواند او را به انجام این کار واداشته باشد؟
با ارادت، جرمی
جرمی عزیز
حق داری که متعجب شده باشی. آشکارا این همسایهات در وضعیتی که گفتی موقعیت چانهزنیاش را حداکثر نکرده است. با این وجود من فکر میکنم هم چنان بتوان ردپایی از منطق را در پس رفتارش مشاهده کرد.
نظریه بازیها راهی است که اقتصاددانان از طریق آن تحلیل میکنند که وقتی دو نفر یا بیشتر به مذاکره، همکاری یا رقابت با یکدیگر میپردازند، چه اتفاقی میافتد. اساس نظریه بازی بر این است که هر طرف انتظار دارد دیگری در مقابل عمل احتمالیاش چگونه واکنش نشان دهد.
نظریه بازیها نشان میدهد که مواقعی هست که در آن غیرعقلایی بودن (حال واقعی یا تصنعی)، استراتژی بسیار کارآیی است. کسی که به نظر میرسد منطق و حرف حساب حالیاش نمیشود، گاها تا حد زیادی به خواستههایش میرسد. مثلا نوزادان، تروریستها، یا رییس ادارهات را در نظر بگیر.
بنابراین شاید همسایهات حساب کرده که اگر حالا به تو نشان دهد که کاملا آماده تنبیه کردنت است، حتی اگر هیچ نفع فوری برایش نداشته باشد، در بلند مدت به سودش خواهد بود. ممکن است غیرعقلایی به نظر برسد، اما غیرعقلایی بودنش عقلایی است.
تیم هارفورد، مجید روئین پرویزی
مرجع: روزنامه دنیای اقتصاد
تیمهارفورد
مترجم: مریم کاظمی
اقتصاددان عزیز
من یک هندی هستم، اما متاسفانه کشورم تاکنون هیچگاه نتوانسته در رقابتهای جام جهانی حضور یابد.
از آنجا که من به سبک بازی فوتبال هلند علاقهمند هستم، معمولا در این مسابقات از تیم هلند حمایت میکنم، اما امسال اوضاع تا حدی متفاوت است، چون من در انگلیس مشغول به کار هستم و در این کشور مالیات میپردازم، علاوه بر آن احساس میکنم که اگر انگلیس قهرمان شود و جام را ببرد، آثار خارجی مثبت این رویداد بر زندگی من هم اثر خواهد گذاشت. به عنوان مثال، ممکن است رییسم کمتر به من سخت بگیرد، روحیه عمومی جامعه تا حد زیادی بالا برود و حتی چشمانداز کاهش هزینهها تحملپذیرتر شود. با وجود این تفاسیر آیا باید اجازه دهم عشق و علاقهام به فوتبال هلند فدای شرطبندیام بر اقتصاد بریتانیا شود؟
دیپان باناتی، لندن
دیپان عزیز
خوشحالم که میبینم شما این بازی زیبا را تا این حد جدی میگیرید، اما از طرفی هم تعجب میکنم که شما تا این حد در محدود کردن خود به یک مساله دشوار خیالی مصمم هستید. به نظر میرسد که شما فکر میکنید حمایت از انگلیس و طرفداری از هلند دو انتخاب جایگزین برگشتناپذیر هستند- به عبارت دیگر؛ شما تنها قابلیت حمایت از یک تیم را دارید. باید بگویم که من حقیقتا علت این طرز تفکر را درک نمیکنم.
در واقع تا زمانی که دو تیم با هم روبهرو نشدهاند شما میتوانید از هر دو آنها پشتیبانی کنید. این کار محاسن بسیاری نیز دارد. شما میتوانید تعداد بازیهای بیشتری را با شور و شوق حقیقی ببینید و همچنین بیشتر احتمال دارد که به خاطر بازیهایی که تیم مورد علاقهتان در آن برنده میشود، جشن بگیرید، البته اگر دو تیم مورد نظر شما با هم رو به رو شوند کار تا حدی دشوار میشود، اما این امر تا نیمه نهایی نمیتواند اتفاق بیافتد و این امکان هم وجود دارد که هرگز اتفاق نیفتد؛ چرا که نه انگلیس و نه هلند در چهار جام جهانی اخیر، در ترکیب ثابت تیمهای نهایی نبودهاند، اما به هر جهت برای حل این مشکل نیزشما میتوانید یک کافه هلندی پیدا کنید و در آن بیدغدغه به تشویق تیم هلند بپردازید و روز بعد در محل کار دوباره رفتار یک طرفدار پر و پا قرص انگلیس را از سر بگیرید، خواه قرار باشد پیروزی این تیم را جشن بگیرید خواه شکست قهرمانانه این تیم در ضربات پنالتی را بپذیرید. این را بدانید که اقتصاددانان همیشه فرض میکنند که افراد ممکن است ترجیحات واقعی خود را پنهان کنند و این یکی از فروضی است که شما باید به آن پایبند باشید.
اقتصاد مرسوم :
دو تا گاو ماده دارین ... یکیش رو میفروشین و یه گاو نر میخرین... به تعداد گاوهای گله ی شما افزوده میشه و اقتصاد رشد میکنه.... پول براتون همینطور سرازیر میشه و میتونین به بازنشستگی و استراحت بپردازین ...
اقتصاد هندی :
دو تاگاو ماده دارین .... اونها رو میپرستین و عبادت میکنین!
اقتصاد پاکستانی :
هیچ گاوی ندارین ... ادعا میکنین که گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمریکا طلب کمک مالی میکنین ... از چین طلب کمک نظامی میکنین ... از انگلیس هواپیماهای جنگی ... از ایتالیا توپ و تانک ... از آلمان تکنولوژی ... از فرانسه زیر دریایی ... از سوییس وام بانکی ... از روسیه دارو ... و از ژاپن تجهیزات .... با تمام این امکانات گاوها رو میخرین و بعد ادعا میکنین که توسط جهان مورد استثمار قرارگرفتین!
اقتصاد آمریکایی :
دو تا گاو ماده دارین ... یکیش رو میفروشین ودومی رو تحت فشار مجبور میکنین که به اندازهی ۴ تا گاو شیر تولید کنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی میکنین ...
تقصیر رو گردن یه کشور گاودار میندازین و بعد طبیعتا" اون کشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد .... یه جنگ برای نجات جهان به راه میندازین و گاوها رو به چنگ میارین!
اقتصاد فرانسوی :
دو تا گاو ماده دارین ... دست به اعتصاب میزنین چون میخواین سه تا گاو داشته باشین!
اقتصاد آلمانی :
دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو تحت مهندسی ژنتیک قرار میدین ...
بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر میکنن و ماهی یه وعده غذا میخورن و خودشون شیرشون رو میدوشن!
اقتصاد انگلیسی :
دو تا گاو ماده دارین... که هر دو تاشون گاو دیوونه هستن!
﴿جنون گاوی دارن! ﴾
اقتصاد ایتالیایی :
دو تا گاو ماده دارین ... نمی دونین که اونها کجا هستن ... پس بیخیال میشین و میرین سراغ ناهار و شراب و استراحتتون!
اقتصاد سوییسی :
۵۰۰۰ تا گاو مادهدارین ... هیچکدومشون مال خودتون نیستن .... از کشورهای دیگه پول میگیرین که دارین گاوهاشون رو نگه میدارین!
اقتصاد ژاپنی :
دو تا گاو ماده دارین... اونها رو از نو طراحی ژنتیکی میکنین ... هیکل گاوهاتون یک دهم اندازهی طبیعی میشه و ۲۰ برابر معمول هم شیر تولید میکنن ... بعد شونصد تا کارتون و عکس برگردون وآدامس با شخصیت گاوهاتون با چشمهای درشت میسازین و اسمش رو میذارین Cowkemon و توی تمام جهان پخش میکنین و میفروشین !
اقتصاد روسی:
دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو میشمرین و متوجه میشین که ۵ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره میشمرین و میفهمین که ۴۲ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره میشمرین و متوجه میشین که ۱۷ تا گاو دارین .... یه بطری ودکای دیگه باز میکنین و به خوردن و شمردن ادامه میدین!
اقتصاد چینی :
دو تا گاو ماده دارین ... ۳۰۰ نفر آدم دارین که گاوها رو میدوشن ... بعد ادعا میکنین که سیستم استخدامی و شغلی کاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هر کس رو هم که آمار واقعی رو بیان کنه بازداشت میکنین!
اقتصاد ایرانی :
دو تا گاو ماده دارین که هر دو تاشون ازباباتون به ارث رسیده ... یکیش رو دولت بابت عوارض و مالیات و سهم صداو سیما و سهم بنیاد های مختلف و غیره ضبط میکنه ... دومی رو هم قربونی میکنین و نذر قبولی توی دانشگاه وازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و .... میکنین و اقتصاد کماکان فلج میمونه !
تیمهارفورد
مترجم: مجید روئین پرویزی
اقتصاددان عزیز
من از خانوادهای بزرگ هستم، و اعضای خانوادهام به قدری برایم مهماند که هیچ فرصتی را برای دیدنشان از دست نمیدهم، اما متاسفانه شوهر بیفکر من اهمیتی به این روابط نمیدهد.
او صبح تا شب سر کارش است و وقتی هم به خانه برمیگردد به محض اینکه بفهمد قرار است جایی میهمانی برویم، میگوید: «عزیزم من خستهام، بذارش برای یک روز دیگه. من ترجیح میدهم این یک ذره وقت استراحتم رو با تو بگذرونم تا اون پدر و مادر کسلکنندهات!» آنوقت میرود و تا 2 صبح تلویزیون تماشا میکند. چیزی که باعث شده این نامه را بنویسم این است که اخیرا شغلی به او پیشنهاد شده که اوقات فراغت بیشتری در اختیارش میگذارد. میخواستم ببینم آیا من باید او را به قبول این شغل تشویق کنم؟ یعنی به نظرتان تاثیری در شرکت بیشترش در میهمانیها و گردهماییهای دوستانه خواهد داشت؟
با تشکر، یک همسر نگران.
همسر نگران عزیز
اگر از شرح جزئیات زندگی خصوصی و گفتوگوهای سرشار از محبت شما با همسرتان بگذریم! به نظر میرسد سوال اصلی شما به طور خلاصه این است که: «آیا کاهش ساعات کار باعث افزایش مشارکتهای فوق برنامه شوهرتان میشود یا خیر؟» خب، باید بگویم که پاسخ به این سوال دشوار است؛ به خصوص که موارد مستندی وجود دارد از اینکه بعضا افرادی هم به شدت کار میکنند، و هم وقت زیادی را صرف دوستان و شرکت در محافل مختلف میکنند. به عبارتی از شعار «حسابی کار کن، حسابی هم تفریح کن» پیروی میکنند. اما این مطلب شاید تنها در مورد اقلیت کوچکی صدق کند، یعنی افرادی که احتمالا بسیار بلند پرواز و پر انرژی هستند. کسانی که حتی گاهی فراموش میکنند باید بخشی از شب را هم خوابید، چیزی که در مورد مردان عایله مند تصورش هم سخت است!
ولی خوشبختانه مطالعهای توسط دو اقتصاددان به نامهای «هنری سَفر» و «کارین لامیراد» انجام شده که به نوعی پاسخ شما را هم میدهد. این دو بررسی کردهاند که وقتی در فرانسه ساعات کاری از 39 ساعت، به 35 ساعت در هفته کاهش یافت، چه اثری به دنبال داشت. این قانون از سال 2000 در شرکتهای با بیش از 20 کارمند، و از سال 2002 در کسب و کارهای کوچک، لازمالاجرا شد. به همین خاطر شرایط یک آزمایش واقعی را در اختیار محققان قرار داد.
اما یافته آنها: هرچند ساعات کار کاهش پیدا کرده بود ولی در عمل شمار بسیار کمی از کارمندان این وقت فراغت بیشتر را صرف دید و بازدید از خویشاوندان یا مثلا عضویت در باشگاههای کتاب کردند (احتمالا در عوض بیشتر از قبل شکلات خوردند و روی مبل لم دادند). بنابراین متاسفم که ناامیدتان میکنم، اما به نظر من کاهش ساعات کار تاثیری روی علاقه همسر شما به ملاقات پدر و مادرتان ندارد، چون او اگر علاقهای به این کار داشت همین حالا هم وقتی برای آن پیدا میکرد.