﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>میدیا (سرزمین ماد)</title>
    <description>midia's description</description>
    <link>http://midia.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>محمد علی محمدی</managingEditor>
    <lastBuildDate>Sun, 05 Feb 2012 05:19:31 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>اين هنوز از نتايج سحر است (٤)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: right"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman; font-size:12pt"&gt;بینا- دکتر طهماسب مظاهری: ايران ما چندى است با چالش هائى در زمينه نظام پولى و بانکى روبروست؛ از جمله مطالبات معوق، محدوديت منابع براى ارائه تسهيلات، اختلاس سنگين، اتهامات وارده به برخى مديران بانکها،پائين بودن نرخ رشد اقتصاد، و ارتباط  مشکلات اقتصادى با بانکها. اتحادیه  اروپا نيز چندى است با چالش هائى از قبيل نرخ بيکارى، بدهى برخى کشورهاى عضو و بحران يورو روبروست.&lt;br/&gt;روشن است که اقتصاد هر کشوری ويژگى هاى خاص خود را دارد. ليکن عليرغم  همه تفاوتها، مسائل بانکى و پولى امروز ما با آنچه در اروپا جريان دارد، نقاط اشتراکی دارند. هر دو به دنبال تأثيرپذيرى نظام پولى از سياست هاى بودجه اى دولت جلوه گر شده اند. سياست هائى که مبتنى بر قبول کسر بودجه زياد و مراجعه به بانکها براى تامين آن با علم واطلاع از عدم وجود ظرفيت براى بازپرداخت بدهى ها است&lt;br/&gt;پس از اتحاد اروپا، پًول ملی کشورهاى عضو، به جز تعدادی از اعضا ازجمله برخی کشورها نظیرانگلستان و سوئيس به يورو تبديل شد. درهمین حال پول واحد ،نظام بانکى و پولى خود را به کشور هاى عضو تحميل کرد. بانک مرکزى واحد براى آن تشکيل شد و ساختار پولى یکسان و نسبتا منسجمى را در مجموعه کشورهاى عضو مستقر کرد. تبادل تجارى و معنى دار شدن قيمتها فيمابين کشورها شکل منطقى به خود گرفت ودرنهایت سرمايه گذارى در هر يک از کشورهاى عضو براساس استعداد هاى آن منطقه، فضاى کسب وکار  و ميزان هزينه هاى هر کشور شکل گرفته و ميگيرد.&lt;br/&gt;روشن است اتحاد پولى شرط لازم براى ايجاد نظام اقتصادى پولى و رو به رشد است. اماشرط کافى درتحقق عملی اين امر انضباط مالى در بودجه است.درزمان تصمیم گیری برای تشکیل یورونظرات ودیدگاه های مختلفی درباره این 2 شرط وجودداشت.برخی به آن کم توجهى کرده و برخى ديگر اعتقاد دارند که إمکان انجام هر دو کار به صورت همزمان وجود ندارد و اين کار يک پديده ى تدريجى است.اما واقعیتی که وجودداشت این بود که اگرمعماران یورو تصميم مى گرفتند هردو کار-یعنی اتحاد پولی وایجاد انضباط بودجه ای را همزمان انجام دهند، اتحاد اروپا در مجالس مقننه کشورهای عضو رأى نمى آورد. لذا در آن زمان بودجه ى هر کشور از اتحاد و يگانگى مستثنى و روال تنظيم و تصويب بودجه درهر کشور عضو کماکان مشابه قبل از دوران اتحاد ادامه يافت .هماهنگى بودجه در اين حد محدود شد که کشور هاى عضو تعهد کردند برخى توصيه ها را رعايت کنند. از جمله قول دادند کسر بودجه سالانه شان از حداکثر ٣ درصد توليد ناخالص ملى  بيشتر نشود. روشن است که در اين وادى توصيه هاى أخلاقى عملى نمى شود و نشد. کسر بودجه در تعدادى  از کشورهاى عضو بسيار بيشتر ازرقم تعهد شده ،گردید.وبدتر اینکه آن کشورها به روشهاى مختلف نسبت به پنهان کردن کسر بودجه اقدام کردند. پنهان کردن کسرى بودجه از طرق مختلف از جمله: کم نشان دادن هزينه ها، درج درآمدهاى غير واقعى و موهوم، بيش برآورد درآمدها، ثبت وجوه حاصل از فروش اوراق قرضه به عنوان درآمدهاو ساير روشهاى عدد سازى  انجام مى گرديد. به علاوه برخى از هزينه هاى دولت را تحت عنوان سرمايه گذارى و به عنوان بخش خصوصى تلقى نموده و از بانکهاى کشور خود يا ساير کشورهاى عضو براى آنها تامين اعتبار کردند. اما همه مى دانيم که اين روشها دير يا زود برملا مى شود و شد. زمانى رسيد که نه تنها روشهاى ناپسند پنهان کردن کسرى بودجه براى همه إفشا شد، بلکه بدهى هاى ناشى از آن به حدى رسيد که دولتها و بانکهاى بدهکار در آن کشورها امکان و توان ايفاى تعهدات خود را نداشتند. مطرح شدن مشکل در برخى کشورها به تغيير دولتها انجاميد. اما تغيير دولت رافع مشکل بدهى ها نيست. چراکه بدهى ها بر دوش دولت به عنوان شخص حقوقى است و مهمتر  اينکه اثرات آن بدهيها بر اقتصاد کشور با تغيير دولت برطرف نمى شود.&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;حاصل اين فعل و انفعالات یادشده سه نتيجه از خود بر جا ی گذاشت:&lt;br/&gt;١- تعدادى از دولتها برجای ماندندکه نه توان پرداخت بدهى هاى خود و نه امکان تامين منابع براى هزينه هاى جارى و حقوق کارکنان خود را ندارند.&lt;br/&gt;٢- تعدادى بانک مقروض در کشورهاى متخلف برجای ماندندکه از خط اعتبارى بانکهاى کشورهاى ديگر و (بعضا با تضمين دولتهاى هم پيمان ) استفاده کرده اند و پولها را براساس دستور دولت متبوع خود براى نيازمنديهاى دولت پرداخت کرده اند و اکنون مواجه بامعوق شدن مطالبات خود شده اند در نتيجه نمى توانند خطوط اعتبارى که استفاده کرده اند را تسويه کنند و در مرز ورشکستگى قرار گرفته اند.&lt;br/&gt;٣- تعدادى بانک و موسسه مالى و بيمه دولتى در کشورهاى عضو ثروتمند که نسبت به اعطاى تسهيلات به دولتهاى متخلف يا بانکهاى آن کشورها اقدام نموده اند ، اکنون با عدم وصول مطالبات خود از آن دولتها يا بانکها مواجه شده اند ودر نتیجه دچار مشکل بسيار جدى براى تداوم فعاليت خود شده اند. مشکلى که اگر به فوريت  حل نشود، موجب توقف اعطاى اعتبار به شرکتهاى توليدى در کشور خودشان مى شود که به سقوط شاخص هاى بورس انجاميده و يک بحران شبيه بحران أخير مالى، امااين  بار با منشأ اروپائى به دنبال خواهد داشت.&lt;br/&gt;درنهایت برآيند تحولات فوق الذکر در ترازنامه و عملکرد نظام پولى اروپامنعکس شده و موجب کاهش ارزش يورو در مقابل ساير ارزهاى معتبر شد.  مى توان جمع بندی کرد که " اتحاد پولى"  شکل گرفته دراروپا آثار مثبت خود را بروز داده ليکن بى انضباطى در بودجه ى برخى دولتها ى عضو، موجب بروز مشکلات جدى در اقتصاد کشورهاى عضو شده است به نحوى که دستاوردهاى اتحاد پولى را هم  در معرض خطر قرار داده است و در برخى تحليل هاى کارشناسى نغمه هاى پايان دوران يورو سر داده شده است.&lt;br/&gt;رفع اين مشکل در گرو اصلاح رفتار دولتها در تنظيم و مديريت بودجه عمومى و پرهيز از بى بند و بارى در تنظيم و مصرف بودجه دولت است. به همين دليل پيشنهاد " اتحاد بودجه اى" به عنوان يگانه راه حل مقبول براى نجات يورو مطرح شده و روشهاى  اجرایی و مراحل عملى شدن و همچنين سازوکارهاى نظارتى در حال تدوين و تصويب است. البته اين راه حل، براى کشورهاى متخلف سخت و سنگين است ولى اگر بخواهند در اتحادیه اروپا باقی بمانند، ناچار از قبول و پذيرش آن هستند. در روزهای اخیر شاهد هستیم که برخی کشورها مثلا اسپانیا و پرتغال با درک اهمیت بحران و عمق خساراتی که تداوم بی انضباطی بودجه ای برای کشور و ملت خود به ارمغان خواهد آورد؛ دست به اقدامات جدی و اساسی و البته سخت و دردناکی زده اند. آثار اولیه و جلوه های بیرونی این اقدامات اصلاحی رامی توان در نحوه ی برگزاری جشن ها و مراسم سال نو مسیحی در آن دو کشورها  دید. در ایتالیا؛ با تغییر دولت و جایگزینی یک تیم تازه نفس و دارای تخصص و دیدگاه کارشناسی؛ کوششی شروع شده تا راه حل های صحیح و مناسبو البته سخت و دردناک برای به انضباط کشاندن بودجه دولت طراحی و اجرا شود. در یونان هنوز مقاومت برای اصلاح و منضبط کردن نظام مالی و بودجه ای مقاومت وجود دارد و دولتمردان آن کشور هنوز با توجیهات مختلف سعی براثبات کارهای قبلی خود دارند و خواستار تداوم آن روشها هستند و هنوز قبول نکرده اند که مشکلات اقتصادی آن کشور ناشی از سیاست های غلط خودشان است. جالب تر اینکه آنان این مشکلات را ناشی از مزاحمت و کارشکنی مخالفان خود ارزیابی می کنند!&lt;br/&gt;تاثیر بی انضباطی مالی دولت روی نظام بانکی و به تبع آن روی شرکتهای تولیدی، یک خصیصه فطری درنظام اقتصادی است که نمونه ی بارز آن را در اتحادیه اروپا می توان دید و سازوکار تاثیروتاثر آن به اختصار توضیح داده شد .اما نکته ی مهم این است که این پدیده محدود و منحصر به اتحادیه اروپا نیست . هرجامعه و هر دولتی در هرجای دنیا که انضباط مالی و بودجه ای خود را رعایت نکند، الا و لابد نتیجه ی آن را در وضعیت واحدهای تولیدی و شاخص های اقتصادی کشورش می بیند. ممکن است برخی دولتها با توسل به ابزارهای مختلف، بروز آثار بی انضباطی مالی خود را به تاخیر بیاندازندواز ابزارهائی نظیر اخذ وام، فروش دارائی های ثابت کشور و مصرف آن، واگذاری حق امتیازهای دولتی و حکومتی، عددسازی دربودجه ، کتمان کمبودهاوغیره استفاده کننداما نکته ی مهم این است که استفاده از این ابزارها برای تاخیر در بروز آثار بی انضباطی مالی، صرفا فرصت بروزآثار و تبعات آن بی انضباطی ها را از بین می برد.اماواقعیت آن است که آن مشکلات روی هم جمع می شوند و روزی که واقعه ای رخ دهد و دیگر نتوانند از آن ابزارهای تاخیری استفاده کنند، به یکباره شوک سنگینی به اقتصاد وارد  خواهدشد. در چنین وضعیتی مشکلات فنی و مالی که سربرآورده اند به علاوه ی عواقب مخرب شوک اقتصادی دست به دست هم داده و بحران بزرگی را پدید می آورند. بحرانی که نمونه های مثال زدنی فراوانی از آن در نقاط مختلف جهان وجود دارد؛ از جمله بحران مالی جهانی چندسال قبل ، بحران فعلی اروپا، ترکیدن حباب بورس در چند سال قبل وسرانجام فاجعه ی نرخ ارز در کشور خودمان .&lt;br/&gt;همانطور که در ابتدای مقاله بیان شد؛ تاثیر سیاستهای مالی و بودجه ای دولت روی نظام پولی و تاثیرآن روی فعالیت های اقتصادی محدود به یک کشور نیست و امری جهانگیر و فراملی است. لیکن شکل تاثیر آن در هر کشور براساس قواعد محلی و ساختار دولت؛ و متناسب با روشهایی در مدیریت بودجه عمومی دولت به کار گرفته می شود؛ متفاوت است. ما نیز از این قاعده مستثنی نیستیم و انضباط مالی و بودجه ای دولت از طرق مختلف روی عملکرد نظام پولی و به تبع آن روی فعالیت واحدهای تولیدی اثر گذار بوده است که در حال حاضر برخی از نتایج آن ملموس و قابل مشاهده است. انشاالله برخی از آن روشها و نتایج تبعی آن در فرصت بعدی ارایه و تحلیل می شود&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://midia.persianblog.ir/post/43</link>
      <author>محمد علی محمدی</author>
      <comments>http://midia.persianblog.ir/comments/428051/8865822/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-428051.post-8865822</guid>
      <pubDate>Sun, 05 Feb 2012 05:19:31 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>آيا تلاش براي کسب معدل بهتر ارزشش را دارد؟</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma; font-size:10pt"&gt;نويسنده: تيم هارفورد&lt;br/&gt;مترجم: مريم کاظمي
&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma; font-size:10pt"&gt;    &lt;br/&gt;    &lt;strong&gt;اقتصاددان عزيز&lt;/strong&gt;&lt;br/&gt;    پس از سال ها کار و تلاش در رشته اقتصاد در شرف اخذ مدرک خود هستم. البته شايد گفتن عبارت «سال ها کار و تلاش» درست نباشد، چون در طول اين سال ها چه بسيار اوقات که از زير بار مسووليت شانه خالي کرده ام.&lt;br/&gt;    اما اکنون در ميانه اين رکود بي موقع، نگراني من از اين موضوع است که با معدلي نه چندان خوب فارغ التحصيل مي شوم. حال نمي دانم که در ادامه راه آيا خواندن راهنمايي هاي شما برايم کافي است يا بايد به کتابخانه بروم تا کمي به سطح دانش اقتصادي ام اضافه کنم؟&lt;br/&gt;    &lt;br/&gt;    &lt;br/&gt;    &lt;strong&gt;جورج، لندن&lt;/strong&gt;&lt;br/&gt;    جورج عزيز&lt;br/&gt;    مطمئنا چاپلوسي براي شما نتيجه خوبي نخواهد داشت پس بگذاريد تا با شما صادق باشم. شما بايد در مورد فارغ التحصيلي در ميانه دوران رکود احساس نگراني داشته باشيد. من قبلاهم در مورد تحقيق تيل مارکو فون واچر نوشته ام، که مي گويد: فارغ التحصيلي در بحبوحه يک رکود کسب درآمد تا چند سال پس از آن را هم تحت تاثير قرار داده و از ميزان آن مي کاهد. علاوه بر آن شما بايد نگران معدل بدتان هم باشيد، البته نه به خاطر دلايلي که فکر مي کنيد. &lt;br/&gt;    پژوهشگران مدت زمان طولاني است که عقيده دارند، احتمال اينکه افرادي که با معدل عالي فارغ التحصيل مي شوند، مشاغل موجود يا امکان ادامه تحصيل در دوره کارشناسي ارشد را به دست آورند، نسبت به فارغ التحصيلان درجه سه به مراتب بيشتر است. حال سوال اين است که آيا اين موضوع به خاطر سطوح رتبه افراد است يا احتمالاهم کارفرمايان و هم محققان تصادفا افراد داراي خصايص مشابه را انتخاب مي کنند. سخت است که بگوييم ممکن است کارفرمايان نسبت به پژوهشگران– با دسترسي به داده ها و نتايج آزمون هاي موقت- اطلاعات بيشتري داشته باشند. &lt;br/&gt;    تحقيق جديدي نيز توسط جرجيو دي پيترو صورت گرفته که داده هاي يک دانشگاه در انگلستان که نامش ذکر نشده را مورد بررسي قرار داده است. در اين پژوهش دي پيترو کانديداها با نمرات آزمون يکسان يا بسيار مشابهي را (به دليل دلبخواهي بودن شرايط انتخاب يا صلاحديد آزمونگران) که سطوح معدلي متفاوتي داشته اند، را با هم مقايسه مي کند. &lt;br/&gt;    در واقع جورج عزيز خبر خوبي که برايت دارم اين است که اگر شما ويژگي هاي اساسي و امتيازات مورد نظر را داشته باشيد، ديگر معدل شما تاثير چنداني در شانس انتخاب شغل يا ادامه تحصيلتان در مقاطع بالاتر نخواهد داشت. اما خبر بد اين است که مهم نيست از اين به بعد چقدر تلاش کنيد، چون سرنوشت شما احتمالاپيش از اين رقم خورده است، فقط دعا کنيد که شانس با شما يار بوده باشد.
&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://midia.persianblog.ir/post/41</link>
      <author>محمد علی محمدی</author>
      <comments>http://midia.persianblog.ir/comments/428051/8680551/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-428051.post-8680551</guid>
      <pubDate>Sat, 07 Jan 2012 11:56:39 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>آیا اقتصاد می تواند شما را آدم بهتری کند؟</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;&lt;br /&gt;نویسنده: تیم هارفورد&lt;br /&gt;مترجم: مجید روئین پرویزی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اقتصاددان ها به ندرت پیش بینی های خوبی می کنند، اما بگذارید من هم یکبار امتحان کنم: اکثر خوانندگان این ستون (همین طور خودم) طی هفته های منتهی به آخرسال بسیار زیاد خواهیم خورد و در ابتدای سال بعد هم قول خواهیم داد که کارهای بهتری انجام دهیم. اما آیا اقتصاد می تواند ما را در برآوردن این قول های سالانه حداقل کمی کمک کند؟&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;من و سه اقتصاددان دانشگاه ییل که در این زمینه همکاری می کنند، فکر می کنیم که می تواند. من چکی به مبلغ هزار دلار به پروفسور دین کارلان و یان آیرس، و جوردن گلابرک که دانشجوی مدرسه بازرگانی است، داده ام.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;اگر هفته ای 200 شنا و 200 دراز و نشست نروم، آنها شروع به فرستادن هفته ای 100دلار از این پول به یک مرکز خیریه می کنند. &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;این ایده تجاری بسیار زیرکانه، در واقع نوعی از همان بازی قدیمی است که مثلابا دوستمان شرط می بستیم که لاغر شویم، یا سیگار کشیدن را ترک کنیم، اما به هیچ وجه جایی در اقتصاد کلاسیک ندارد. موجود عجیب غریب ربات مانندی که به تکثیر مدل های سنتی اقتصاد می پردازد، نیازی به انگیزه برای محکم نمودن تصمیم اش ندارد. در واقع &amp;laquo;تصمیم&amp;raquo; مفهومی نیست که در قالب مدل استاندارد رفتار اقتصادی بگنجد.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;با این وجود اقتصاددانان مدت هاست که درباره این مسائل فکر می کنند. این اواخر از آزمایشات رفتاری نیز، برای بالابردن اقتصاد تا سطح عقل سلیم و یا بالاتر از آن، استفاده کرده اند.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;یکی از مثال های مورد علاقه من این است: &amp;laquo;به شرکت کنندگان یک آزمایش تعدادی فیلم برای تماشا پیشنهاد شده بود. بسته به اینکه بنا بود فیلم فورا دیده شود یا در چند روز آینده، شرکت کنندگان فیلم های سطحی سرگرم کننده یا فیلم های سنگین و شخصیت ساز را انتخاب می کردند. جالب این بود که وقتی این فرصت به آنها داده می شد تا در دقایق آخر انتخاب خود را تغییر دهند، بسیاری از آنهایی که فیلم های سطح بالاو دهن پرکن انتخاب کرده بودند، عقب نشینی کرده و فیلمی دم دستی تر را جایگزین می کردند.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;دانیل رید، یکی از محققان و اقتصاددان مدرسه اقتصاد لندن، برای من تعریف می کرد که خود او نیز دقیقا به همین شکل رفتار کرده است. او وقتی عضو یک کلوپ کرایه فیلم شده بود، به قدری فیلم های تکراری و مورد علاقه اش را سفارش می داد که هیچ گاه فیلم هایی مثل وودی آلن یا برگمان به صدر لیست اش نمی رسیدند.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;این لغزش ها عقلایی نیستند. اما ما همچنان می توانیم با پیش بینی آنها و انجام اقداماتی برای جلوگیری از وقوع شان، عقلایی عمل کنیم.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;کارلان، یکی از موسسان سایت معروف Stickk.com ، در جریان کار روزمره خود یعنی بررسی اثربخشی موسسات مالی کوچک در کشورهای فقیر، این پدیده ابتکاری را کشف کرد. او به همراه دو تن از همکارانش، ابزار پس اندازی را برای یک بانک روستایی کوچک در فیلیپین طراحی کردند که SEED نام داشت. این اصطلاح که از حرف اول کلمات &amp;laquo;پس انداز، کسب درآمد، لذت از سپرده ها&amp;raquo; به دست آمده، در حقیقت نوعی حساب پس انداز است با نرخ بهره رایج، اما با این تفاوت که تا فرارسیدن یک تاریخ مشخص، یا رسیدن مبلغ سپرده به رقمی معین، اجازه برداشت از حساب وجود ندارد. (البته استثنائاتی مثلابرای نیازهای فوری پزشکی با گزارش پزشک وجود داشت، اما هیچ یک از پس اندازکنندگان از آن استفاده نکردند.)&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;کارلان بعضی از مشتری ها را انتخاب کرده و می کوشید با طرح سوالاتی غیرمستقیم دریابد آیا آنها ترجیحاتی دارند که نشانه مشکل در خویشتن داری باشد؟ او دریافت زنانی که (اما نه مردان) جواب هایشان به نوعی نشانگر ضعف در خویشتن داری بود بیشتر احتمال داشت که حساب SEED باز کنند. و آزمایش های تصادفی نشان داد که حساب های SEED در واقع بسیار هم به افزایش پس انداز کمک کرده اند.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;به عبارت دیگر، در مواقعی که ما به کمک در زمینه خویشتن داری نیاز داریم، معمولااز قبل آن را می دانیم. من یکی که مسلما می دانستم. دویست دراز و نشست در هفته ممکن است زیاد به نظر نرسد، اما از آن چیزی که من قبلاانجام می دادم 200 تا بیشتر است. با اطمینان می توانم بگویم اگر پای پولم در میان نبود، عمرا آن را جدی نمی گرفتم.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;تیم هارفورد / مترجم: مجید روئین پرویزی &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://midia.persianblog.ir/post/40</link>
      <author>محمد علی محمدی</author>
      <comments>http://midia.persianblog.ir/comments/428051/8680275/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-428051.post-8680275</guid>
      <pubDate>Sat, 07 Jan 2012 11:23:47 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>بزرگترین هنرمند قرن بیستم کیست؟</title>
      <description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt;"&gt;شوخی با اقتصاد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نویسنده: تیم هارفورد&lt;br /&gt;مترجم: مجید روئین پرویزی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کنت&amp;raquo; همیشه دومین شخصیت محبوب من در سریال &amp;laquo;خیابان سمسم&amp;raquo; بود. بینندگان پر و پا قرص آن برنامه حتما جمله معروف او را به خاطر دارند که با آن خنده مسخره اش، می گفت: &amp;laquo;کنت شمردنو دوست داره!&amp;raquo;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;جدا از شوخی، من تمایل مشابهی را در میان اقتصاددانان هم دیده ام، ما دهه ها وقت صرف تکامل ابزارهای نظری و نرم افزارهای جمع آوری و تحلیل داده های درهم و برهم، در دنیایی از آن هم در هم برهم تر کرده ایم. اکثر این داده ها با عرق جبین و شمردن بدیهی ترین وقایع به دست آمده بودند: کالاهای فروش رفته، قیمت ها، افراد بیکار و غیره. اما اکنون به قدری این ابزارها قدرتمند و ساده شده اند و جمع آوری و تحلیل داده ها به قدری مثل آب خوردن شده است که ما خیلی هوس کرده ایم چیزهای دیگری را هم بشماریم.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;نمونه بارز این ادعا اقتصاددان شیکاگویی، دیوید گلنسون، است که اخیرا اثبات کرده پیکاسو با اختلاف چشمگیری بزرگترین هنرمند قرن بیستم است. روش گلنسون دیگر آخر سادگی است: تمام کتاب های درسی تاریخ هنر را که در 15 سال اخیر چاپ شده اند جمع کرده تا ببیند آثار کدام هنرمند بیش از همه چاپ شده است. پیکاسو با 395 نمونه در 33 کتاب درسی، به تنهایی به اندازه مجموع سه رقیب بعدی اش (ماتیسه، دو چامپ، و موندریان) امتیاز می آورد.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;هر چند گلنسون با این جور شمارش با دم شیر بازی کرده، اما در هر صورت کار او مشخصه های اصلی پروژه های شمارش رایج را دارد.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;اول از همه، کار او حرص همه (به ویژه احتمالاهنرمندان) را درمی آورد. یک اقتصاددان آمده و با ورق زدن نقاشی های چند کتاب، پیکاسو را بزرگترین هنرمند قرن بیستم اعلام می کند، چیزی از این آزاردهنده تر هم وجود دارد؟!&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;اما دوم، این کار به طور آزاردهنده ای منطقی نیز هست. گلنسون چیز احمقانه ای، مثلاتعداد رنگ هایی را که پیکاسو استفاده کرده است، نشمرده است، او عامل معناداری را شمرده است که نشان می دهد چه میزان از متخصصان این رشته به استفاده از کارهای پیکاسو در کتب درسی استاندارد تمایل داشته اند. فرآیند شمارش تقلیل گر است، اما نه به شکل احمقانه آن. شمارش به نوعی مقداری ساختن قضاوت های کیفی دیگران به نحوی شفاف و ساده است.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;سوم، شمارش آغاز راه است، نه پایان آن چیزی که واقعا علاقه گلنسون را جذب می کند، زمان به اوج رسیدن هنرمندان است. برای مثال روش او می تواند نشان دهد که هنرمندانی که جهش تجسمی داشته اند (جونز، پیکاسو، دوچامپ، وارهول) بسیار زودتر از هنرمندان &amp;laquo;تجربی&amp;raquo; (کاندینسکی، روتکو، موندریان) که تمرین باعث تکامل کارشان شده، به اوج رسیده اند.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;جونز درهنگام خلق مشهورترین آثارش 25 ساله بود. اما موندریان 71 ساله! &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;هر چند شمارش گلنسون جهان را تغییر نخواهد داد، اما در پروژه های دیگری ممکن است این کار بکنند. فناوری جستجوی گوگل، در ذات خود، برشمارش بنا شده: گوگل لینک های داده شده به یک سایت را به عنوان رای های داده شده به آن محسوب می کند. سایتی که لینک های زیادی بگیرد معمولادر صدر نتایج جستجو ظاهر خواهد شد. یک لینک تنها ممکن است اطلاعات چندان به درد بخوری به دست ندهد، اما اگر همه آنها را جمع بزنیم، آنگاه ساز و کار واقعا نیرومندی خواهیم داشت.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;همکار سابق من در بانک جهانی نیز چند سالی است که مشغول شمردن بوده: مثلایک کشاورز جمهوری آفریقای مرکزی، چند امضای رسمی باید بگیرد تا بتواند موزهای خود را سوار کشتی کرده و به آمریکا یا اروپا بفرستد؟ 38 تا.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;یک تاجر لاگوسی چند رویه اداری را برای خرید انبار باید طی کند؟ 21 تا.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;این نوع شمارش- که با کمک وکلای محلی و مقامات رسمی انجام می شود- اساس مشترکی با شمارش گلنسون دارد. این شمارش ادراکی کیفی (بوروکراسی نیجریه وحشتناک است) را به واقعیتی مقداری تبدیل می کند و این کار را به واسطه کارشناسان و طی فرآیندی کاملاشفاف انجام می دهد.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;این کار سودمندتر هم هست. هر چند گلنسون نمی تواند به شما بگوید که چطور پیکاسوی بعدی شوید، اما گزارش &amp;laquo;کسب و کار 2006&amp;raquo; بانک جهانی می تواند بگوید که 37 تا از 38 امضای مورد نیاز در جمهوری آفریقای مرکزی، در اقتصاد خوش کارکردی مثل آلمان اساسا بی دلیل است.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;البته شاید حرف من را باور نکنید و بگویید &amp;laquo;چون خودش مشاور تیم تهیه کننده این گزارش بوده ازش تعریف می کنه&amp;raquo;. اما باید ببینید آیا کس دیگری هم آن را مفید می داند و آنگاه خواهید دید که گزارش &amp;laquo;کسب و کار 2006&amp;raquo;، بیشترین ارجاعات را در میان گزارش های بانک جهانی در نشریات داشته است. با روش گوگل یا گلنسون، می توان گفت که این شمارش نشانگر چه چیزی است.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;تیم هارفورد / مترجم: مجید روئین پرویزی&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://midia.persianblog.ir/post/39</link>
      <author>محمد علی محمدی</author>
      <comments>http://midia.persianblog.ir/comments/428051/8680264/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-428051.post-8680264</guid>
      <pubDate>Sat, 07 Jan 2012 11:22:38 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>گاو و اقتصاد</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Times New Roman; font-size: 12pt;"&gt;&lt;strong&gt;اقتصاد مرسوم :&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;دو تا گاو ماده دارین ... یکیش رو می&amp;zwnj;فروشین و یه گاو نر می&amp;zwnj;خرین... به تعداد گاوهای گله ی شما افزوده می&amp;zwnj;شه و اقتصاد رشد می&amp;zwnj;کنه.... پول براتون همینطور سرازیر میشه و می&amp;zwnj;تونین به بازنشستگی و استراحت&amp;nbsp;بپردازین ... &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Times New Roman; font-size: 12pt;"&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;اقتصاد هندی :&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;دو تاگاو ماده دارین .... اونها رو می&amp;zwnj;پرستین و عبادت می&amp;zwnj;کنین! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Times New Roman; font-size: 12pt;"&gt;&amp;nbsp; &lt;strong&gt;اقتصاد پاکستانی :&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;هیچ گاوی ندارین ... ادعا می&amp;zwnj;کنین که گاوهای هندی مال شما هستن ... از&amp;nbsp;آمریکا طلب کمک مالی می&amp;zwnj;کنین ... از چین طلب کمک نظامی می&amp;zwnj;کنین ... از&amp;nbsp;انگلیس هواپیماهای جنگی ... از ایتالیا توپ و تانک ... از آلمان تکنولوژی ... از فرانسه زیر دریایی ... از سوییس وام بانکی ... از روسیه دارو ... و از ژاپن تجهیزات .... با&amp;nbsp;تمام این امکانات گاوها رو می&amp;zwnj;خرین و بعد ادعا می&amp;zwnj;کنین که توسط جهان مورد استثمار قرارگرفتین! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Times New Roman; font-size: 12pt;"&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;اقتصاد آمریکایی :&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;دو تا گاو ماده دارین ... یکیش رو می&amp;zwnj;فروشین ودومی رو تحت فشار مجبور می&amp;zwnj;کنین که به اندازه&amp;zwnj;ی ۴ تا گاو شیر تولید کنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی می&amp;zwnj;کنین ...&lt;br /&gt;&amp;nbsp;تقصیر رو گردن یه کشور &amp;nbsp;گاودار میندازین و بعد طبیعتا" اون کشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد .... یه جنگ برای نجات جهان به راه میندازین و گاوها رو&amp;nbsp;به چنگ میارین!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;اقتصاد فرانسوی :&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;دو تا گاو ماده دارین ... دست به اعتصاب می&amp;zwnj;زنین چون می&amp;zwnj;خواین سه تا گاو داشته&amp;nbsp;&amp;nbsp;باشین!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;اقتصاد آلمانی :&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو &amp;nbsp;تحت مهندسی ژنتیک قرار میدین ...&lt;br /&gt;&amp;nbsp;بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می&amp;zwnj;کنن و &amp;nbsp;ماهی یه وعده غذا می&amp;zwnj;خورن و خودشون&amp;nbsp;&amp;nbsp;شیرشون رو می&amp;zwnj;دوشن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;اقتصاد انگلیسی :&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;دو تا گاو ماده دارین... که هر دو تاشون گاو دیوونه هستن!&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;﴿جنون گاوی دارن! ﴾ &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Times New Roman; font-size: 12pt;"&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;اقتصاد ایتالیایی :&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;دو تا گاو ماده دارین ... نمی دونین که اونها کجا هستن ... پس بیخیال می&amp;zwnj;شین و میرین سراغ ناهار و شراب و استراحتتون!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اقتصاد سوییسی :&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;۵۰۰۰ تا گاو مادهدارین ...&amp;nbsp;هیچکدومشون مال خودتون نیستن .... از کشورهای دیگه پول می&amp;zwnj;گیرین که&amp;nbsp;دارین گاوهاشون رو نگه می&amp;zwnj;دارین! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Times New Roman; font-size: 12pt;"&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;اقتصاد ژاپنی :&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;دو تا گاو ماده دارین... اونها رو از نو طراحی ژنتیکی می&amp;zwnj;کنین ... هیکل گاوهاتون یک دهم اندازه&amp;zwnj;ی طبیعی می&amp;zwnj;شه و ۲۰ برابر معمول هم شیر تولید می&amp;zwnj;کنن &amp;nbsp;... بعد شونصد تا کارتون و عکس برگردون وآدامس با شخصیت گاوهاتون&amp;nbsp;با چشمهای درشت می&amp;zwnj;سازین و اسمش رو می&amp;zwnj;ذارین&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; Cowkemon &amp;nbsp;و توی تمام جهان پخش می&amp;zwnj;کنین و می&amp;zwnj;فروشین !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;اقتصاد روسی:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو می&amp;zwnj;شمرین و متوجه میشین که ۵ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره می&amp;zwnj;شمرین و می&amp;zwnj;فهمین که ۴۲ تا گاو دارین ...&amp;nbsp;اونها رو دوباره می&amp;zwnj;شمرین و متوجه می&amp;zwnj;شین که ۱۷&amp;nbsp;تا گاو دارین .... یه بطری ودکای&amp;nbsp;دیگه باز می&amp;zwnj;کنین و به خوردن و شمردن ادامه میدین! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Times New Roman; font-size: 12pt;"&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;اقتصاد چینی :&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;دو تا گاو ماده دارین ... ۳۰۰ نفر آدم دارین که گاوها&amp;nbsp;رو می&amp;zwnj;دوشن ... بعد ادعا می&amp;zwnj;کنین که سیستم استخدامی و شغلی کاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هر کس رو هم که آمار واقعی رو بیان کنه بازداشت می&amp;zwnj;کنین!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;اقتصاد ایرانی :&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;دو تا گاو ماده دارین که هر دو تاشون ازباباتون به ارث&amp;nbsp;رسیده ... یکیش رو دولت بابت عوارض و مالیات و سهم صداو سیما و سهم بنیاد های مختلف و غیره ضبط می&amp;zwnj;کنه ... دومی رو هم قربونی می&amp;zwnj;کنین و نذر قبولی توی دانشگاه وازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و .... می&amp;zwnj;کنین و&amp;nbsp;اقتصاد کماکان فلج می&amp;zwnj;مونه ! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://midia.persianblog.ir/post/32</link>
      <author>محمد علی محمدی</author>
      <comments>http://midia.persianblog.ir/comments/428051/8680180/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-428051.post-8680180</guid>
      <pubDate>Sat, 07 Jan 2012 11:21:49 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>کدام سخنرانی به یاد می‌ماند؟</title>
      <description>&lt;p style="margin-left: 3pt;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;&lt;span style="color: #003366;"&gt;تیم هارفورد&lt;br /&gt;مجید روئین&lt;br /&gt;اقتصاددانِ عزیز!&lt;br /&gt;از من دعوت شده است تا در کنفرانسی سخنرانی کنم. طبعا می&amp;zwnj;خواهم در آنجا تا سرحد ممکن جلوه گری کنم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: black;"&gt;اختیاراتی نیز در مورد موضوع، مدت و زمانبندی سخنرانی به من داده شده است. به عنوان یک اقتصاددان چه توصیه&amp;zwnj;ای به من دارید، همین&amp;zwnj;طور به نظرتان بهتر است اولین سخنران باشم یا آخرین؟&lt;br /&gt;جِرِمی از لندن جرمیِ عزیز!&lt;br /&gt;هرکس می&amp;zwnj;تواند همان بدیهیات رایج را برایت تکرار کند: بی خیالِ اسلاید نشان دادن باش، ساده حرف بزن و غیره. با این حال، اکثر افراد توجهی به این&amp;zwnj;اندرزها نمی&amp;zwnj;کنند، حتی اگر به قیمت از دست دادنِ مخاطبانشان باشد.&lt;br /&gt;بنابراین اجازه بده که من بر پند کمتر شناخته شده&amp;zwnj;ای تمرکز کنم که توسط اقتصاددانی به نام لیونل پیج و همسر روانشناسش، کتی پیج، کشف شده است. این دو نتایج مسابقات استعداد&amp;zwnj;یابی را برای چند سالِ پیاپی مورد توجه قرار داده&amp;zwnj;اند.&lt;br /&gt;آنها توانسته&amp;zwnj;اند بررسی کنند که اول یا آخر آمدن یک شرکت کننده، یا اینکه مثلا پس از یک رقیب ضعیف یا ایجاد وقفه ای در برنامه، روی صحنه ظاهر شدن، کدام مزیت بیشتری دارند. از آنجا که برخی افراد چندین بار به میدان می&amp;zwnj;آمدند، این دو متوجه شدند که تهیه&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ها احتمالا دستشان باز است که شرکت&amp;zwnj;کنندگان قوی تر را در شروع یا خاتمه برنامه وارد صحنه کنند. به این ترتیب، اثر دیر یا زود آمدن یک فرد مشخص روی صحنه را به دقت سنجیدند.&lt;br /&gt;نتیجه نهایی شان این است: اول آمدن بد نیست، اما آخر آمدن از آن بهتر است. یک تبیین ابتدایی این است که اجرای آخر احتمالا بیشتر در ذهن می&amp;zwnj;ماند. پس، از آنجا که به نظر تو هم از فراموش شدن خوشت نمی&amp;zwnj;آید، بهتر است آخر از همه سخنرانی کنی. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://midia.persianblog.ir/post/38</link>
      <author>محمد علی محمدی</author>
      <comments>http://midia.persianblog.ir/comments/428051/8680246/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-428051.post-8680246</guid>
      <pubDate>Sat, 07 Jan 2012 11:21:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>جوانی برباد رفته</title>
      <description>&lt;p style="margin-left: 3pt;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;&lt;span style="color: #003366;"&gt;تیم هارفورد&lt;br /&gt;مجید روئین&lt;br /&gt;من 22 ساله هستم، با خواهری کوچک&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر از خودم. از آنجا که پدر و مادرم سخت&amp;zwnj;گیر هستند، من در سراسر نوجوانی&amp;zwnj;ام بچه بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;آزاری بودم. هیچ وقت شب خانه دوستانم نماندم، قرص&amp;zwnj;&amp;zwnj;های شادی&amp;zwnj;&amp;zwnj;زا نخوردم و جز یکی دو بار، سیگار نکشیدم؛&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: black;"&gt;بعد از فارغ&amp;zwnj;التحصیلی هم سرِ کار آرام و مطمئنی رفتم. اما حالا خواهر 17ساله&amp;zwnj;&amp;zwnj;ام هر کار دلش می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;خواهد می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند؛ سیگار می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کشد، شب&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها به میهمانی و خانه دوستانش می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;رود، و پدر و مادرم هم هیچ&amp;zwnj;کدام رویشان نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;آورند. آخر این انصاف است؟ آیا من اشتباه کردم که آن&amp;zwnj;قدر نوجوان بی&amp;zwnj;خاصیتی بودم؟&lt;br /&gt;جورجی&lt;br /&gt;جورجی عزیز&lt;br /&gt;آخرین شماره اکونومیک ژورنال برای این مساله یک مدل ساده نظریه بازی ارائه کرده است. همه نوجوان&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها دلشان می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;خواهد بازیگوشی کنند، اما از تنبیه پدر و مادر می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ترسند. پدر و مادرها هم مایلند که بچه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها را تهدید کنند، اما تعداد کمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شان تهدید&amp;zwnj;&amp;zwnj;های خود را عملی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند. نفسِ وجود خواهرِ کوچک&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر بازی را به زیان تو چوله کرده است. پدر و مادرت، با توجه به شواهد موجود، نازک دل&amp;zwnj;اند، اما آن زمان انگیزه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای قوی داشته&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند که تظاهر&amp;zwnj;کنند سختگیر هستند؛ زیرا با این کار گذشته از تو، خواهرت را نیز می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ترسانیده&amp;zwnj;اند.&lt;br /&gt;ولی حالا که تو از خانه رفته&amp;zwnj;ای، فایده &amp;laquo;تظاهر به سختگیری&amp;raquo; بسیار کاهش پیدا کرده و دیسیپلین سست شده است. خواهرت متوجه شده که هرچه پیش&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر برود با مقاومتی روبه&amp;zwnj;رو نشده و پدر و مادرت عقب&amp;zwnj;نشینی خواهند کرد؛ در صورتی که برای تو چنین نبود. به هرحال این هزینه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای بوده که می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;بایست بین شما دو نفر سرشکن می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شده، پس بی&amp;zwnj;خیالش باش و از کار راحتت لذت ببر. البته اگر واقعا دوست&amp;zwnj;داری که قرص شادی&amp;zwnj;&amp;zwnj;زا بخوری و تا دیر&amp;zwnj;وقت میهمانی بروی، از من بشنو که هنوز هم چندان دیر نیست. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://midia.persianblog.ir/post/37</link>
      <author>محمد علی محمدی</author>
      <comments>http://midia.persianblog.ir/comments/428051/8680234/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-428051.post-8680234</guid>
      <pubDate>Sat, 07 Jan 2012 11:19:10 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>چرا همسایه‌ام ماشینم را تحویل پلیس داد؟</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;اقتصاددان عزیز&lt;br /&gt;در محله&amp;zwnj;ای که سابقا زندگی می&amp;zwnj;کردم، یکبار ماشینم را برای مدت کوتاهی در جاپارک همسایه&amp;zwnj;ام پارک کردم. همسایه&amp;zwnj;ام ماموران را خبر کرد و آنها جریمه&amp;zwnj;ای 120&amp;zwnj;دلاری کف دستم گذاشتند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;"&gt;نکته اینجاست که او اصلا ماشین نداشت و در آن خیابان حداقل 30 جای پارک دیگر خالی بود. همچنین می&amp;zwnj;دانست که ماشین متعلق به من است و ما تا آن زمان هیچگونه برخورد شخصی با هم نداشتیم. تنها چیزی که از این کار نصیب همسایه&amp;zwnj;ام شد، نفرت من بود و من هم 120&amp;zwnj;دلار از دست دادم. سوالم این است که چرا او به جای این کار ماشینم را نادیده نگرفت، یا خیلی ساده در خانه&amp;zwnj;ام را نزد تا من ماشینم را فورا جابه&amp;zwnj;جا کنم. در این صورت حداقل یک نوشیدنی هم مهمان من می&amp;zwnj;شد. چه دلیل عقلایی می&amp;zwnj;تواند او را به انجام این کار واداشته باشد؟&lt;br /&gt;با ارادت، جرمی&lt;br /&gt;جرمی عزیز&lt;br /&gt;حق داری که متعجب شده باشی. آشکارا این همسایه&amp;zwnj;ات در وضعیتی که گفتی موقعیت چانه&amp;zwnj;زنی&amp;zwnj;اش را حداکثر نکرده است. با این وجود من فکر می&amp;zwnj;کنم هم چنان بتوان ردپایی از منطق را در پس رفتارش مشاهده کرد.&lt;br /&gt;نظریه بازی&amp;zwnj;ها راهی است که اقتصاددانان از طریق آن تحلیل می&amp;zwnj;کنند که وقتی دو نفر یا بیشتر به مذاکره، همکاری یا رقابت با یکدیگر می&amp;zwnj;پردازند، چه اتفاقی می&amp;zwnj;افتد. اساس نظریه بازی بر این است که هر طرف انتظار دارد دیگری در مقابل عمل احتمالی&amp;zwnj;اش چگونه واکنش نشان دهد.&lt;br /&gt;نظریه بازی&amp;zwnj;ها نشان می&amp;zwnj;دهد که مواقعی هست که در آن غیر&amp;zwnj;عقلایی بودن (حال واقعی یا تصنعی)، استراتژی بسیار کارآیی است. کسی که به نظر می&amp;zwnj;رسد منطق و حرف حساب حالی&amp;zwnj;اش نمی&amp;zwnj;شود، گاها تا حد زیادی به خواسته&amp;zwnj;هایش می&amp;zwnj;رسد. مثلا نوزادان، تروریست&amp;zwnj;ها، یا رییس اداره&amp;zwnj;ات را در نظر بگیر.&lt;br /&gt;بنابراین شاید همسایه&amp;zwnj;ات حساب کرده که اگر حالا به تو نشان دهد که کاملا آماده تنبیه کردنت است، حتی اگر هیچ نفع فوری برایش نداشته باشد، در بلند مدت به سودش خواهد بود. ممکن است غیر&amp;zwnj;عقلایی به نظر برسد، اما غیر&amp;zwnj;عقلایی بودنش عقلایی است.&lt;br /&gt;تیم هارفورد، مجید روئین پرویزی&lt;br /&gt;مرجع: &lt;a href="http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=156052"&gt;روزنامه دنیای اقتصاد&lt;/a&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://midia.persianblog.ir/post/36</link>
      <author>محمد علی محمدی</author>
      <comments>http://midia.persianblog.ir/comments/428051/8680215/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-428051.post-8680215</guid>
      <pubDate>Sat, 07 Jan 2012 11:16:27 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اقتصاددان عزیز چطور بچه‌هایم را ادب کنم؟</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: 12pt;"&gt;تیم هارفورد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مجید روئین پرویزی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اقتصاددان عزیز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آموزش نظم و انضباط به بچه&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;نظر ساده است. &amp;laquo;اگر خوب رفتار کردند، به شان جایزه بده و اگر بد رفتار کردند، تنبیه شان کن.&amp;raquo; یعنی بچه&amp;zwnj;ها ظاهرا باید به انگیزش&amp;zwnj;ها پاسخ بدهند دیگر، درست می&amp;zwnj;گویم؟ اما چرا اقدامات من در مورد فرزندانم چندان نتیجه بخش نیستند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تام عزیز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حرفَت درست است، اما تا حدودی! بله کودکان به مشوق&amp;zwnj;ها پاسخ می&amp;zwnj;دهند، اما این استراتژی محدودیت&amp;zwnj;های خودش را دارد؛ اولین&amp;zwnj;اش اینکه کودکان بی&amp;zwnj;صبرند. اگر می&amp;zwnj;بینی با تشویق و تنبیه نمی&amp;zwnj;توانی بچه&amp;zwnj;ات را به خوب رفتار کردن وادار کنی، حتما باید هر از گاهی چماق و هویج ات را مورد بازبینی قرار دهی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مساله دوم به اعتبار مربوط می&amp;zwnj;شود. اگر بچه 4 ساله&amp;zwnj;ات را به تنبیه با شلاق تهدید کنی، آیا اجرایش خواهی کرد؟ احتمالش به نظر کم است، به همین خاطر هم بچه&amp;zwnj;ات خیلی زود وقت&amp;zwnj;هایی که تهدیدهایت فقط برای ترساندن باشند، می&amp;zwnj;فهد و آنها را جدی نمی&amp;zwnj;گیرد. بنابراین، مساله این است که تنبیهاتی دم دستت داشته باشی که قابلیت اجرایی داشته باشند. این کار را می&amp;zwnj;توانی از طریق به&amp;zwnj;وجود آوردن یک &amp;laquo;اساس تنبیه&amp;raquo; &amp;ndash; نه تنبیهِ اساسی &amp;ndash; انجام دهی. پروفسور جاشوآ گنز، نویسنده کتاب اقتصادِ والدین، معتقد است که اگر فردی منبع مداومی از پول یا شکلات داشته باشد، قدرت چانه زنی&amp;zwnj;اش در مقابل کودک بالا می&amp;zwnj;رود. تهدید به حذف هویج (مثلا همین شکلات یا پول تو جیبی) معتبرتر است، تا اینکه بچه&amp;zwnj;ات را تهدید کنی که با سیم خاردار شلاقش خواهی زد. یعنی آنچه را که پدر و مادری ممکن است هله هوله تلقی کنند، از نظر پروفسور گنز می&amp;zwnj;تواند یک &amp;laquo;عامل انگیزشی&amp;raquo; باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته همچنین پیش از این در مورد تحقیق بروس واینبرگ نوشته&amp;zwnj;ام، که نشان داده بود کودکان خانواده&amp;zwnj;های ثروتمند کمتر در معرض خطر تنبیه بدنی قرار دارند زیرا همواره می&amp;zwnj;توان آنها را با حذف پول تو جیبی تنبیه کرد. خانواده&amp;zwnj;های فقیر از آنجا که پول کمتری دارند، اغلب چاره&amp;zwnj;ای جز کتک زدن بچه&amp;zwnj;شان پیدا نمی&amp;zwnj;کنند، زیرا گزینه&amp;zwnj;های تنبیهی شان تنوع کمتری دارد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://midia.persianblog.ir/post/35</link>
      <author>محمد علی محمدی</author>
      <comments>http://midia.persianblog.ir/comments/428051/8680203/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-428051.post-8680203</guid>
      <pubDate>Sat, 07 Jan 2012 11:14:14 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ناهار مجاني!</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma"&gt;&lt;span style="font-size:12pt"&gt; نويسنده: حامد خالدي
&lt;div style="text-align: center"&gt;&lt;table style="border-collapse:collapse" border="0"&gt;&lt;colgroup&gt;&lt;col style="width:8px"/&gt;&lt;/colgroup&gt;&lt;tbody valign="top"&gt;&lt;tr&gt;&lt;td vAlign="middle" style="padding-top: 1px; padding-left: 1px; padding-bottom: 1px; padding-right: 1px"&gt; &lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td vAlign="middle" style="padding-top: 1px; padding-left: 1px; padding-bottom: 1px; padding-right: 1px"&gt; &lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;    آيا راجع به «کارما» شنيده ايد؟ بر اساس آن، اعمال خوب و بد ما، در آينده به خودمان بازمي گردند يا به قول بعضي انعکاس مي يابند. اين مقاله راجع به «کارما» نيست! شايد بعضي قسمت هاي اين مقاله بسيار واضح و بديهي به نظر برسد و شايد در بعضي موارد عجيب بنمايد. &lt;br/&gt;    اما توجه داشته باشيد که هدف ما در اينجا، هيچ موضوع ماورايي يا اخلاقي نيست و صرفا براي اهداف مادي اين را بخوانيد!&lt;br/&gt;    يک ضرب المثل مشهور اقتصادي مي گويد: چيزي شبيه ناهار مجاني وجود ندارد. (There doesn't exist such a thing as a free launch.) . در واقع اين بيان ساده اي از قانون آربيتراژ مي باشد. گذشته از بيان رياضي اين قانون*، به يک مثال ابتدايي از کاربرد آن مي پردازيم؛ در فروشگاه هاي بزرگ داراي چند در خروجي (مثل والمارت يا شهروند)، طول صف ها تقريبا با هم برابرند و شما نمي توانيد تشخيص بدهيد که در کدام صف زودتر نوبتتان خواهد شد (چرا؟). همين حالت در مورد صف هاي بنزين يا گيت هاي کنترل پاسپورت در فرودگاه است. اين از آنجا ناشي مي شود که تمام تصميم گيرندگان به دنبال بيشينه کردن منافع و کمينه کردن هزينه ها هستند و در اين راستا از تمام فرصت هاي برتر استفاده خواهد شد.&lt;br/&gt;    حال بر مي گرديم به مساله اصلي: ناهار مجاني! تصور کنيد كه يک سرويس يا کالامجاني باشد. تقاضا براي آن آنقدر زياد مي شود که يا به سرعت عرضه آن صفر خواهد شد يا فرآيند استفاده از آن به قدري پيچيده و پر هزينه مي شود که هم هزينه با قيمت بازار تعادلي خواهد بود. يک مثال ملموس آن، وام هاي با بهره پايين بانک ها مي باشد. از آنجا که اين بهره از بهره تعادلي بازار کمتر است قسمتي از وام، مجاني (بدون بهره) خواهد بود. در نتيجه همان طور که مي بينيم عموما هزينه هاي جانبي دسترسي به اين وام ها، قيمت واقعي آنها را قابل رقابت با بهره بازار آزاد پولي مي کند.&lt;br/&gt;    بياييد ابتدا به يک مثال ملموس تر بپردازيم؛ بسياري از شرکت ها طي مراحل استخدام و جذب نيرو، از تعداد زيادي متقاضي براي مصاحبه دعوت به عمل مي آورند، در حالي که اکثر آنها در چند جمله اول مصاحبه مشخص مي شود مناسب شغل مورد نظر نيستند که البته آن چند جمله مي توانست پشت تلفن يا ايميل باشد. معمولاشرکت به اتلاف وقت و هزينه اين دعوت شدگان اهميتي نمي دهد زيرا ظاهرا شرکت هزينه اي متحمل نشده و اين يک ناهار مجاني است! اما اگر به دقت بررسي کنيم متوجه مي شويم که تعدادي از دعوت شدگان، به مصاحبه نيامده و حاضر نمي شوند که اين ريسک را بپذيرند که وقتشان براي مصاحبه اي نامعلوم هدر شود. جالب اينجا است که معمولامناسب ترين افراد، در بين همين ها هستند (چرا؟). در واقع شرکت براي جمع آوري رزومه ها و دعوت عده زيادي هزينه کرده است، اما هيچ تلاشي براي جلب اعتماد دعوت شدگان نکرده تا در مصاحبه حضور يابند. به اصطلاح، در اين مرحله از بازي، نوبت شرکت بوده که براي قانع ساختن مصاحبه شونده (به قبول ريسک) تلاش کند. پس بايد هزينه هاي دعوت شونده را نيز لحاظ مي کرد.&lt;br/&gt;    براي روشن شدن مطلب به چند مثال روزمره توجه کنيد:&lt;br/&gt;    کسي که تصور مي کند گران فروشي به نفعش است، بايد به مشتري هاي از دست رفته اش بيشتر فکر کند، و به دوستان آنها! همچنين وقتي شما حاضر نيستيد با قشري خاص معامله کنيد داريد براي اين روش زندگي يا اعتقاد (Attitude) خود هزينه هايي پنهان مي پردازيد که همان فرصت هاي از دست رفته تان هستند. &lt;br/&gt;    مي توانيد حدس بزنيد که جريمه ها و مجازات هاي بيش از اندازه سنگين چه پيامدهايي (هزينه هايي) براي پليس خواهند داشت. در واقع با افزايش شدت تنبيه، تلاش مجرمين براي فرار از قانون بيشتر خواهد شد. &lt;br/&gt;    اگر شما اعتقاد داريد بايد دوستتان هر روز به شما زنگ بزند، دوستان زيادي نخواهيد داشت.(مگر آنها که هر روز برايشان کادو مي خريد!) و اگر اعتقاد داريد لباس ظاهر نشان چيزي نيست، لطفا پهلوي من ننشينيد! &lt;br/&gt;    اگر مي خواهيد با يک بيليونر ازدواج کنيد بايد به اندام کروي علاقه مند باشيد يا تحمل بعضي رفتارها (!) را داشته باشيد. البته ممکن است که يک خانم/آقاي تحصيل کرده، پولدار و هرچه مي خواهيد با شما ازدواج کند، اما ممکن است بيست سال منتظر بمانيد. (مگر آنکه براي پيدا کردن آن تلاش و هزينه کنيد)!&lt;br/&gt;    اگر کسي به شما پيشنهاد بسيار خوبي داد. حتما به منافع وي نيز فکر کنيد. اگر متوجه شديد که به نفع طرف مقابلتان نيست آن را رد کنيد! مخصوصا وقتي اين پيشنهاد مي توانست به ديگران هم بشود. البته ممکن است ضريب هوشي پيشنهادکننده نصف مال شما باشد، که در آن صورت سريع تر فرار کنيد! &lt;br/&gt;    پر واضح است که استفاده از يک ملک، هرگز مجاني نيست، حتي اگر ملک خودتان باشد. پس اگر نمي توانيد درآمد خوبي از يک مغازه داشته باشيد، آن را اجاره دهيد! و اگر نمي خواهيد خانه بلااستفاده خود را اجاره دهيد، حتما آن را بفروشيد و هرگز تصور نکنيد که براحتي مي توانيد رشد قيمت ملک خود را پيش بيني کنيد (که مثلااز تورم بيشتر است)، مگر آنکه تجربه و اطلاعات به خصوصي داشته باشيد که آن مطمئنا هزينه دارد.&lt;br/&gt;    اگر اعتقاد داريد كه بهترين درآمد در معاملات املاك است، مجبوريد اين درآمدها را با بقيه كساني كه اين طور اعتقاد دارند شريك شويد! مخصوصا وقتي اين افراد بيشترند، رقيب زيادتري داريد و در نتيجه درآمد كمتر! &lt;br/&gt;    شايد پنهان ترين هزينه فرصت، زمان است. وقتي در صف يک کالا(مثل شير، نان، اتوبوس يا يك ناهار مجاني!) منتظر هستيد يا به دنبال استفاده از يک فرصت مالي هستيد، به اين فکر کنيد که (با توجه به شغلتان) دقايق شما چقدر مي ارزند. شايد به نفعتان نباشد كه در موقع خريد چانه بزنيد يا وقت باارزشتان را پشت تلفن مجاني تلف کنيد.&lt;br/&gt;    در سازمان هاي بدون ابزارهاي نظارتي، تصور برخي از کارمندان اين است که کارکردشان در درآمدشان تاثيري ندارد و با اتلاف زمان حضورشان در محل کار، چيزي از دست نمي دهند. در حالي که هر لحظه مي تواند فرصتي براي خلق ايده جديد و پيشرفت شغلي باشد و البته در بلندمدت عملکرد هر فرد، موقعيت کاري وي را ايجاد خواهد کرد. چه بسا هميشه ممكن است روز تعديل نيرو و انتخاب بين كاركنان فرا برسد. اين باور را داشته باشيد که بايد ثروتي توليد کنيد تا ثروتمند شويد. لازم به ذکر است بيشترين رشد و بالندگي با فکر و تلاش براي حل مساله و انجام کار است و بکار نبستن هر توانايي و استعدادي آن را کور خواهد نمود.&lt;br/&gt;    همان طور که مي بينيد مهم ترين و بيشترين هزينه هاي پنهان (Hidden Costs)، هزينه هاي فرصت(Opportunity) و هزينه هاي اعتقاد (Attitude) هستند. حال خودتان سعي کنيد چند ناهار مجاني پيدا کنيد، سپس هزينه هاي لحاظ نشده اش را بيابيد. شايد «کارما»، در همين دنياي ساده اقتصادي وجود داشته باشد و براي اثبات آن، نيازي به متافيزيک نباشد.&lt;br/&gt;    يک بيان خلاصه از قانون آربيتراژ: با دسترسي صرفا به اطلاعات عمومي نمي توان فعاليت يا رابطه اقتصادي يافت که داراي اميد رياضي سود مثبت (بيش از متوسط) باشد&lt;br/&gt;    &lt;br/&gt;    حامد خالدي&lt;br/&gt;     &lt;br/&gt;&lt;span style="color:#666666"&gt; روزنامه دنياي اقتصاد، شماره 1741 به تاريخ 30/11/87، صفحه 28 (انديشه اقتصاد) &lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;
		&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://midia.persianblog.ir/post/34</link>
      <author>محمد علی محمدی</author>
      <comments>http://midia.persianblog.ir/comments/428051/8680194/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-428051.post-8680194</guid>
      <pubDate>Sat, 07 Jan 2012 11:12:53 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
