بینا- دکتر طهماسب مظاهری: ايران ما چندى است با چالش هائى در زمينه نظام پولى و بانکى روبروست؛ از جمله مطالبات معوق، محدوديت منابع براى ارائه تسهيلات، اختلاس سنگين، اتهامات وارده به برخى مديران بانکها،پائين بودن نرخ رشد اقتصاد، و ارتباط مشکلات اقتصادى با بانکها. اتحادیه اروپا نيز چندى است با چالش هائى از قبيل نرخ بيکارى، بدهى برخى کشورهاى عضو و بحران يورو روبروست.
روشن است که اقتصاد هر کشوری ويژگى هاى خاص خود را دارد. ليکن عليرغم همه تفاوتها، مسائل بانکى و پولى امروز ما با آنچه در اروپا جريان دارد، نقاط اشتراکی دارند. هر دو به دنبال تأثيرپذيرى نظام پولى از سياست هاى بودجه اى دولت جلوه گر شده اند. سياست هائى که مبتنى بر قبول کسر بودجه زياد و مراجعه به بانکها براى تامين آن با علم واطلاع از عدم وجود ظرفيت براى بازپرداخت بدهى ها است
پس از اتحاد اروپا، پًول ملی کشورهاى عضو، به جز تعدادی از اعضا ازجمله برخی کشورها نظیرانگلستان و سوئيس به يورو تبديل شد. درهمین حال پول واحد ،نظام بانکى و پولى خود را به کشور هاى عضو تحميل کرد. بانک مرکزى واحد براى آن تشکيل شد و ساختار پولى یکسان و نسبتا منسجمى را در مجموعه کشورهاى عضو مستقر کرد. تبادل تجارى و معنى دار شدن قيمتها فيمابين کشورها شکل منطقى به خود گرفت ودرنهایت سرمايه گذارى در هر يک از کشورهاى عضو براساس استعداد هاى آن منطقه، فضاى کسب وکار و ميزان هزينه هاى هر کشور شکل گرفته و ميگيرد.
روشن است اتحاد پولى شرط لازم براى ايجاد نظام اقتصادى پولى و رو به رشد است. اماشرط کافى درتحقق عملی اين امر انضباط مالى در بودجه است.درزمان تصمیم گیری برای تشکیل یورونظرات ودیدگاه های مختلفی درباره این 2 شرط وجودداشت.برخی به آن کم توجهى کرده و برخى ديگر اعتقاد دارند که إمکان انجام هر دو کار به صورت همزمان وجود ندارد و اين کار يک پديده ى تدريجى است.اما واقعیتی که وجودداشت این بود که اگرمعماران یورو تصميم مى گرفتند هردو کار-یعنی اتحاد پولی وایجاد انضباط بودجه ای را همزمان انجام دهند، اتحاد اروپا در مجالس مقننه کشورهای عضو رأى نمى آورد. لذا در آن زمان بودجه ى هر کشور از اتحاد و يگانگى مستثنى و روال تنظيم و تصويب بودجه درهر کشور عضو کماکان مشابه قبل از دوران اتحاد ادامه يافت .هماهنگى بودجه در اين حد محدود شد که کشور هاى عضو تعهد کردند برخى توصيه ها را رعايت کنند. از جمله قول دادند کسر بودجه سالانه شان از حداکثر ٣ درصد توليد ناخالص ملى بيشتر نشود. روشن است که در اين وادى توصيه هاى أخلاقى عملى نمى شود و نشد. کسر بودجه در تعدادى از کشورهاى عضو بسيار بيشتر ازرقم تعهد شده ،گردید.وبدتر اینکه آن کشورها به روشهاى مختلف نسبت به پنهان کردن کسر بودجه اقدام کردند. پنهان کردن کسرى بودجه از طرق مختلف از جمله: کم نشان دادن هزينه ها، درج درآمدهاى غير واقعى و موهوم، بيش برآورد درآمدها، ثبت وجوه حاصل از فروش اوراق قرضه به عنوان درآمدهاو ساير روشهاى عدد سازى انجام مى گرديد. به علاوه برخى از هزينه هاى دولت را تحت عنوان سرمايه گذارى و به عنوان بخش خصوصى تلقى نموده و از بانکهاى کشور خود يا ساير کشورهاى عضو براى آنها تامين اعتبار کردند. اما همه مى دانيم که اين روشها دير يا زود برملا مى شود و شد. زمانى رسيد که نه تنها روشهاى ناپسند پنهان کردن کسرى بودجه براى همه إفشا شد، بلکه بدهى هاى ناشى از آن به حدى رسيد که دولتها و بانکهاى بدهکار در آن کشورها امکان و توان ايفاى تعهدات خود را نداشتند. مطرح شدن مشکل در برخى کشورها به تغيير دولتها انجاميد. اما تغيير دولت رافع مشکل بدهى ها نيست. چراکه بدهى ها بر دوش دولت به عنوان شخص حقوقى است و مهمتر اينکه اثرات آن بدهيها بر اقتصاد کشور با تغيير دولت برطرف نمى شود.
حاصل اين فعل و انفعالات یادشده سه نتيجه از خود بر جا ی گذاشت:
١- تعدادى از دولتها برجای ماندندکه نه توان پرداخت بدهى هاى خود و نه امکان تامين منابع براى هزينه هاى جارى و حقوق کارکنان خود را ندارند.
٢- تعدادى بانک مقروض در کشورهاى متخلف برجای ماندندکه از خط اعتبارى بانکهاى کشورهاى ديگر و (بعضا با تضمين دولتهاى هم پيمان ) استفاده کرده اند و پولها را براساس دستور دولت متبوع خود براى نيازمنديهاى دولت پرداخت کرده اند و اکنون مواجه بامعوق شدن مطالبات خود شده اند در نتيجه نمى توانند خطوط اعتبارى که استفاده کرده اند را تسويه کنند و در مرز ورشکستگى قرار گرفته اند.
٣- تعدادى بانک و موسسه مالى و بيمه دولتى در کشورهاى عضو ثروتمند که نسبت به اعطاى تسهيلات به دولتهاى متخلف يا بانکهاى آن کشورها اقدام نموده اند ، اکنون با عدم وصول مطالبات خود از آن دولتها يا بانکها مواجه شده اند ودر نتیجه دچار مشکل بسيار جدى براى تداوم فعاليت خود شده اند. مشکلى که اگر به فوريت حل نشود، موجب توقف اعطاى اعتبار به شرکتهاى توليدى در کشور خودشان مى شود که به سقوط شاخص هاى بورس انجاميده و يک بحران شبيه بحران أخير مالى، امااين بار با منشأ اروپائى به دنبال خواهد داشت.
درنهایت برآيند تحولات فوق الذکر در ترازنامه و عملکرد نظام پولى اروپامنعکس شده و موجب کاهش ارزش يورو در مقابل ساير ارزهاى معتبر شد. مى توان جمع بندی کرد که " اتحاد پولى" شکل گرفته دراروپا آثار مثبت خود را بروز داده ليکن بى انضباطى در بودجه ى برخى دولتها ى عضو، موجب بروز مشکلات جدى در اقتصاد کشورهاى عضو شده است به نحوى که دستاوردهاى اتحاد پولى را هم در معرض خطر قرار داده است و در برخى تحليل هاى کارشناسى نغمه هاى پايان دوران يورو سر داده شده است.
رفع اين مشکل در گرو اصلاح رفتار دولتها در تنظيم و مديريت بودجه عمومى و پرهيز از بى بند و بارى در تنظيم و مصرف بودجه دولت است. به همين دليل پيشنهاد " اتحاد بودجه اى" به عنوان يگانه راه حل مقبول براى نجات يورو مطرح شده و روشهاى اجرایی و مراحل عملى شدن و همچنين سازوکارهاى نظارتى در حال تدوين و تصويب است. البته اين راه حل، براى کشورهاى متخلف سخت و سنگين است ولى اگر بخواهند در اتحادیه اروپا باقی بمانند، ناچار از قبول و پذيرش آن هستند. در روزهای اخیر شاهد هستیم که برخی کشورها مثلا اسپانیا و پرتغال با درک اهمیت بحران و عمق خساراتی که تداوم بی انضباطی بودجه ای برای کشور و ملت خود به ارمغان خواهد آورد؛ دست به اقدامات جدی و اساسی و البته سخت و دردناکی زده اند. آثار اولیه و جلوه های بیرونی این اقدامات اصلاحی رامی توان در نحوه ی برگزاری جشن ها و مراسم سال نو مسیحی در آن دو کشورها دید. در ایتالیا؛ با تغییر دولت و جایگزینی یک تیم تازه نفس و دارای تخصص و دیدگاه کارشناسی؛ کوششی شروع شده تا راه حل های صحیح و مناسبو البته سخت و دردناک برای به انضباط کشاندن بودجه دولت طراحی و اجرا شود. در یونان هنوز مقاومت برای اصلاح و منضبط کردن نظام مالی و بودجه ای مقاومت وجود دارد و دولتمردان آن کشور هنوز با توجیهات مختلف سعی براثبات کارهای قبلی خود دارند و خواستار تداوم آن روشها هستند و هنوز قبول نکرده اند که مشکلات اقتصادی آن کشور ناشی از سیاست های غلط خودشان است. جالب تر اینکه آنان این مشکلات را ناشی از مزاحمت و کارشکنی مخالفان خود ارزیابی می کنند!
تاثیر بی انضباطی مالی دولت روی نظام بانکی و به تبع آن روی شرکتهای تولیدی، یک خصیصه فطری درنظام اقتصادی است که نمونه ی بارز آن را در اتحادیه اروپا می توان دید و سازوکار تاثیروتاثر آن به اختصار توضیح داده شد .اما نکته ی مهم این است که این پدیده محدود و منحصر به اتحادیه اروپا نیست . هرجامعه و هر دولتی در هرجای دنیا که انضباط مالی و بودجه ای خود را رعایت نکند، الا و لابد نتیجه ی آن را در وضعیت واحدهای تولیدی و شاخص های اقتصادی کشورش می بیند. ممکن است برخی دولتها با توسل به ابزارهای مختلف، بروز آثار بی انضباطی مالی خود را به تاخیر بیاندازندواز ابزارهائی نظیر اخذ وام، فروش دارائی های ثابت کشور و مصرف آن، واگذاری حق امتیازهای دولتی و حکومتی، عددسازی دربودجه ، کتمان کمبودهاوغیره استفاده کننداما نکته ی مهم این است که استفاده از این ابزارها برای تاخیر در بروز آثار بی انضباطی مالی، صرفا فرصت بروزآثار و تبعات آن بی انضباطی ها را از بین می برد.اماواقعیت آن است که آن مشکلات روی هم جمع می شوند و روزی که واقعه ای رخ دهد و دیگر نتوانند از آن ابزارهای تاخیری استفاده کنند، به یکباره شوک سنگینی به اقتصاد وارد خواهدشد. در چنین وضعیتی مشکلات فنی و مالی که سربرآورده اند به علاوه ی عواقب مخرب شوک اقتصادی دست به دست هم داده و بحران بزرگی را پدید می آورند. بحرانی که نمونه های مثال زدنی فراوانی از آن در نقاط مختلف جهان وجود دارد؛ از جمله بحران مالی جهانی چندسال قبل ، بحران فعلی اروپا، ترکیدن حباب بورس در چند سال قبل وسرانجام فاجعه ی نرخ ارز در کشور خودمان .
همانطور که در ابتدای مقاله بیان شد؛ تاثیر سیاستهای مالی و بودجه ای دولت روی نظام پولی و تاثیرآن روی فعالیت های اقتصادی محدود به یک کشور نیست و امری جهانگیر و فراملی است. لیکن شکل تاثیر آن در هر کشور براساس قواعد محلی و ساختار دولت؛ و متناسب با روشهایی در مدیریت بودجه عمومی دولت به کار گرفته می شود؛ متفاوت است. ما نیز از این قاعده مستثنی نیستیم و انضباط مالی و بودجه ای دولت از طرق مختلف روی عملکرد نظام پولی و به تبع آن روی فعالیت واحدهای تولیدی اثر گذار بوده است که در حال حاضر برخی از نتایج آن ملموس و قابل مشاهده است. انشاالله برخی از آن روشها و نتایج تبعی آن در فرصت بعدی ارایه و تحلیل می شود
نويسنده: تيم هارفورد
مترجم: مريم کاظمي
اقتصاددان عزيز
پس از سال ها کار و تلاش در رشته اقتصاد در شرف اخذ مدرک خود هستم. البته شايد گفتن عبارت «سال ها کار و تلاش» درست نباشد، چون در طول اين سال ها چه بسيار اوقات که از زير بار مسووليت شانه خالي کرده ام.
اما اکنون در ميانه اين رکود بي موقع، نگراني من از اين موضوع است که با معدلي نه چندان خوب فارغ التحصيل مي شوم. حال نمي دانم که در ادامه راه آيا خواندن راهنمايي هاي شما برايم کافي است يا بايد به کتابخانه بروم تا کمي به سطح دانش اقتصادي ام اضافه کنم؟
جورج، لندن
جورج عزيز
مطمئنا چاپلوسي براي شما نتيجه خوبي نخواهد داشت پس بگذاريد تا با شما صادق باشم. شما بايد در مورد فارغ التحصيلي در ميانه دوران رکود احساس نگراني داشته باشيد. من قبلاهم در مورد تحقيق تيل مارکو فون واچر نوشته ام، که مي گويد: فارغ التحصيلي در بحبوحه يک رکود کسب درآمد تا چند سال پس از آن را هم تحت تاثير قرار داده و از ميزان آن مي کاهد. علاوه بر آن شما بايد نگران معدل بدتان هم باشيد، البته نه به خاطر دلايلي که فکر مي کنيد.
پژوهشگران مدت زمان طولاني است که عقيده دارند، احتمال اينکه افرادي که با معدل عالي فارغ التحصيل مي شوند، مشاغل موجود يا امکان ادامه تحصيل در دوره کارشناسي ارشد را به دست آورند، نسبت به فارغ التحصيلان درجه سه به مراتب بيشتر است. حال سوال اين است که آيا اين موضوع به خاطر سطوح رتبه افراد است يا احتمالاهم کارفرمايان و هم محققان تصادفا افراد داراي خصايص مشابه را انتخاب مي کنند. سخت است که بگوييم ممکن است کارفرمايان نسبت به پژوهشگران– با دسترسي به داده ها و نتايج آزمون هاي موقت- اطلاعات بيشتري داشته باشند.
تحقيق جديدي نيز توسط جرجيو دي پيترو صورت گرفته که داده هاي يک دانشگاه در انگلستان که نامش ذکر نشده را مورد بررسي قرار داده است. در اين پژوهش دي پيترو کانديداها با نمرات آزمون يکسان يا بسيار مشابهي را (به دليل دلبخواهي بودن شرايط انتخاب يا صلاحديد آزمونگران) که سطوح معدلي متفاوتي داشته اند، را با هم مقايسه مي کند.
در واقع جورج عزيز خبر خوبي که برايت دارم اين است که اگر شما ويژگي هاي اساسي و امتيازات مورد نظر را داشته باشيد، ديگر معدل شما تاثير چنداني در شانس انتخاب شغل يا ادامه تحصيلتان در مقاطع بالاتر نخواهد داشت. اما خبر بد اين است که مهم نيست از اين به بعد چقدر تلاش کنيد، چون سرنوشت شما احتمالاپيش از اين رقم خورده است، فقط دعا کنيد که شانس با شما يار بوده باشد.
نویسنده: تیم هارفورد
مترجم: مجید روئین پرویزی
اقتصاددان ها به ندرت پیش بینی های خوبی می کنند، اما بگذارید من هم یکبار امتحان کنم: اکثر خوانندگان این ستون (همین طور خودم) طی هفته های منتهی به آخرسال بسیار زیاد خواهیم خورد و در ابتدای سال بعد هم قول خواهیم داد که کارهای بهتری انجام دهیم. اما آیا اقتصاد می تواند ما را در برآوردن این قول های سالانه حداقل کمی کمک کند؟
من و سه اقتصاددان دانشگاه ییل که در این زمینه همکاری می کنند، فکر می کنیم که می تواند. من چکی به مبلغ هزار دلار به پروفسور دین کارلان و یان آیرس، و جوردن گلابرک که دانشجوی مدرسه بازرگانی است، داده ام.
اگر هفته ای 200 شنا و 200 دراز و نشست نروم، آنها شروع به فرستادن هفته ای 100دلار از این پول به یک مرکز خیریه می کنند.
این ایده تجاری بسیار زیرکانه، در واقع نوعی از همان بازی قدیمی است که مثلابا دوستمان شرط می بستیم که لاغر شویم، یا سیگار کشیدن را ترک کنیم، اما به هیچ وجه جایی در اقتصاد کلاسیک ندارد. موجود عجیب غریب ربات مانندی که به تکثیر مدل های سنتی اقتصاد می پردازد، نیازی به انگیزه برای محکم نمودن تصمیم اش ندارد. در واقع «تصمیم» مفهومی نیست که در قالب مدل استاندارد رفتار اقتصادی بگنجد.
با این وجود اقتصاددانان مدت هاست که درباره این مسائل فکر می کنند. این اواخر از آزمایشات رفتاری نیز، برای بالابردن اقتصاد تا سطح عقل سلیم و یا بالاتر از آن، استفاده کرده اند.
یکی از مثال های مورد علاقه من این است: «به شرکت کنندگان یک آزمایش تعدادی فیلم برای تماشا پیشنهاد شده بود. بسته به اینکه بنا بود فیلم فورا دیده شود یا در چند روز آینده، شرکت کنندگان فیلم های سطحی سرگرم کننده یا فیلم های سنگین و شخصیت ساز را انتخاب می کردند. جالب این بود که وقتی این فرصت به آنها داده می شد تا در دقایق آخر انتخاب خود را تغییر دهند، بسیاری از آنهایی که فیلم های سطح بالاو دهن پرکن انتخاب کرده بودند، عقب نشینی کرده و فیلمی دم دستی تر را جایگزین می کردند.
دانیل رید، یکی از محققان و اقتصاددان مدرسه اقتصاد لندن، برای من تعریف می کرد که خود او نیز دقیقا به همین شکل رفتار کرده است. او وقتی عضو یک کلوپ کرایه فیلم شده بود، به قدری فیلم های تکراری و مورد علاقه اش را سفارش می داد که هیچ گاه فیلم هایی مثل وودی آلن یا برگمان به صدر لیست اش نمی رسیدند.
این لغزش ها عقلایی نیستند. اما ما همچنان می توانیم با پیش بینی آنها و انجام اقداماتی برای جلوگیری از وقوع شان، عقلایی عمل کنیم.
کارلان، یکی از موسسان سایت معروف Stickk.com ، در جریان کار روزمره خود یعنی بررسی اثربخشی موسسات مالی کوچک در کشورهای فقیر، این پدیده ابتکاری را کشف کرد. او به همراه دو تن از همکارانش، ابزار پس اندازی را برای یک بانک روستایی کوچک در فیلیپین طراحی کردند که SEED نام داشت. این اصطلاح که از حرف اول کلمات «پس انداز، کسب درآمد، لذت از سپرده ها» به دست آمده، در حقیقت نوعی حساب پس انداز است با نرخ بهره رایج، اما با این تفاوت که تا فرارسیدن یک تاریخ مشخص، یا رسیدن مبلغ سپرده به رقمی معین، اجازه برداشت از حساب وجود ندارد. (البته استثنائاتی مثلابرای نیازهای فوری پزشکی با گزارش پزشک وجود داشت، اما هیچ یک از پس اندازکنندگان از آن استفاده نکردند.)
کارلان بعضی از مشتری ها را انتخاب کرده و می کوشید با طرح سوالاتی غیرمستقیم دریابد آیا آنها ترجیحاتی دارند که نشانه مشکل در خویشتن داری باشد؟ او دریافت زنانی که (اما نه مردان) جواب هایشان به نوعی نشانگر ضعف در خویشتن داری بود بیشتر احتمال داشت که حساب SEED باز کنند. و آزمایش های تصادفی نشان داد که حساب های SEED در واقع بسیار هم به افزایش پس انداز کمک کرده اند.
به عبارت دیگر، در مواقعی که ما به کمک در زمینه خویشتن داری نیاز داریم، معمولااز قبل آن را می دانیم. من یکی که مسلما می دانستم. دویست دراز و نشست در هفته ممکن است زیاد به نظر نرسد، اما از آن چیزی که من قبلاانجام می دادم 200 تا بیشتر است. با اطمینان می توانم بگویم اگر پای پولم در میان نبود، عمرا آن را جدی نمی گرفتم.
تیم هارفورد / مترجم: مجید روئین پرویزی
شوخی با اقتصاد
نویسنده: تیم هارفورد
مترجم: مجید روئین پرویزی
کنت» همیشه دومین شخصیت محبوب من در سریال «خیابان سمسم» بود. بینندگان پر و پا قرص آن برنامه حتما جمله معروف او را به خاطر دارند که با آن خنده مسخره اش، می گفت: «کنت شمردنو دوست داره!»
جدا از شوخی، من تمایل مشابهی را در میان اقتصاددانان هم دیده ام، ما دهه ها وقت صرف تکامل ابزارهای نظری و نرم افزارهای جمع آوری و تحلیل داده های درهم و برهم، در دنیایی از آن هم در هم برهم تر کرده ایم. اکثر این داده ها با عرق جبین و شمردن بدیهی ترین وقایع به دست آمده بودند: کالاهای فروش رفته، قیمت ها، افراد بیکار و غیره. اما اکنون به قدری این ابزارها قدرتمند و ساده شده اند و جمع آوری و تحلیل داده ها به قدری مثل آب خوردن شده است که ما خیلی هوس کرده ایم چیزهای دیگری را هم بشماریم.
نمونه بارز این ادعا اقتصاددان شیکاگویی، دیوید گلنسون، است که اخیرا اثبات کرده پیکاسو با اختلاف چشمگیری بزرگترین هنرمند قرن بیستم است. روش گلنسون دیگر آخر سادگی است: تمام کتاب های درسی تاریخ هنر را که در 15 سال اخیر چاپ شده اند جمع کرده تا ببیند آثار کدام هنرمند بیش از همه چاپ شده است. پیکاسو با 395 نمونه در 33 کتاب درسی، به تنهایی به اندازه مجموع سه رقیب بعدی اش (ماتیسه، دو چامپ، و موندریان) امتیاز می آورد.
هر چند گلنسون با این جور شمارش با دم شیر بازی کرده، اما در هر صورت کار او مشخصه های اصلی پروژه های شمارش رایج را دارد.
اول از همه، کار او حرص همه (به ویژه احتمالاهنرمندان) را درمی آورد. یک اقتصاددان آمده و با ورق زدن نقاشی های چند کتاب، پیکاسو را بزرگترین هنرمند قرن بیستم اعلام می کند، چیزی از این آزاردهنده تر هم وجود دارد؟!
اما دوم، این کار به طور آزاردهنده ای منطقی نیز هست. گلنسون چیز احمقانه ای، مثلاتعداد رنگ هایی را که پیکاسو استفاده کرده است، نشمرده است، او عامل معناداری را شمرده است که نشان می دهد چه میزان از متخصصان این رشته به استفاده از کارهای پیکاسو در کتب درسی استاندارد تمایل داشته اند. فرآیند شمارش تقلیل گر است، اما نه به شکل احمقانه آن. شمارش به نوعی مقداری ساختن قضاوت های کیفی دیگران به نحوی شفاف و ساده است.
سوم، شمارش آغاز راه است، نه پایان آن چیزی که واقعا علاقه گلنسون را جذب می کند، زمان به اوج رسیدن هنرمندان است. برای مثال روش او می تواند نشان دهد که هنرمندانی که جهش تجسمی داشته اند (جونز، پیکاسو، دوچامپ، وارهول) بسیار زودتر از هنرمندان «تجربی» (کاندینسکی، روتکو، موندریان) که تمرین باعث تکامل کارشان شده، به اوج رسیده اند.
جونز درهنگام خلق مشهورترین آثارش 25 ساله بود. اما موندریان 71 ساله!
هر چند شمارش گلنسون جهان را تغییر نخواهد داد، اما در پروژه های دیگری ممکن است این کار بکنند. فناوری جستجوی گوگل، در ذات خود، برشمارش بنا شده: گوگل لینک های داده شده به یک سایت را به عنوان رای های داده شده به آن محسوب می کند. سایتی که لینک های زیادی بگیرد معمولادر صدر نتایج جستجو ظاهر خواهد شد. یک لینک تنها ممکن است اطلاعات چندان به درد بخوری به دست ندهد، اما اگر همه آنها را جمع بزنیم، آنگاه ساز و کار واقعا نیرومندی خواهیم داشت.
همکار سابق من در بانک جهانی نیز چند سالی است که مشغول شمردن بوده: مثلایک کشاورز جمهوری آفریقای مرکزی، چند امضای رسمی باید بگیرد تا بتواند موزهای خود را سوار کشتی کرده و به آمریکا یا اروپا بفرستد؟ 38 تا.
یک تاجر لاگوسی چند رویه اداری را برای خرید انبار باید طی کند؟ 21 تا.
این نوع شمارش- که با کمک وکلای محلی و مقامات رسمی انجام می شود- اساس مشترکی با شمارش گلنسون دارد. این شمارش ادراکی کیفی (بوروکراسی نیجریه وحشتناک است) را به واقعیتی مقداری تبدیل می کند و این کار را به واسطه کارشناسان و طی فرآیندی کاملاشفاف انجام می دهد.
این کار سودمندتر هم هست. هر چند گلنسون نمی تواند به شما بگوید که چطور پیکاسوی بعدی شوید، اما گزارش «کسب و کار 2006» بانک جهانی می تواند بگوید که 37 تا از 38 امضای مورد نیاز در جمهوری آفریقای مرکزی، در اقتصاد خوش کارکردی مثل آلمان اساسا بی دلیل است.
البته شاید حرف من را باور نکنید و بگویید «چون خودش مشاور تیم تهیه کننده این گزارش بوده ازش تعریف می کنه». اما باید ببینید آیا کس دیگری هم آن را مفید می داند و آنگاه خواهید دید که گزارش «کسب و کار 2006»، بیشترین ارجاعات را در میان گزارش های بانک جهانی در نشریات داشته است. با روش گوگل یا گلنسون، می توان گفت که این شمارش نشانگر چه چیزی است.
تیم هارفورد / مترجم: مجید روئین پرویزی
اقتصاد مرسوم :
دو تا گاو ماده دارین ... یکیش رو میفروشین و یه گاو نر میخرین... به تعداد گاوهای گله ی شما افزوده میشه و اقتصاد رشد میکنه.... پول براتون همینطور سرازیر میشه و میتونین به بازنشستگی و استراحت بپردازین ...
اقتصاد هندی :
دو تاگاو ماده دارین .... اونها رو میپرستین و عبادت میکنین!
اقتصاد پاکستانی :
هیچ گاوی ندارین ... ادعا میکنین که گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمریکا طلب کمک مالی میکنین ... از چین طلب کمک نظامی میکنین ... از انگلیس هواپیماهای جنگی ... از ایتالیا توپ و تانک ... از آلمان تکنولوژی ... از فرانسه زیر دریایی ... از سوییس وام بانکی ... از روسیه دارو ... و از ژاپن تجهیزات .... با تمام این امکانات گاوها رو میخرین و بعد ادعا میکنین که توسط جهان مورد استثمار قرارگرفتین!
اقتصاد آمریکایی :
دو تا گاو ماده دارین ... یکیش رو میفروشین ودومی رو تحت فشار مجبور میکنین که به اندازهی ۴ تا گاو شیر تولید کنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی میکنین ...
تقصیر رو گردن یه کشور گاودار میندازین و بعد طبیعتا" اون کشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد .... یه جنگ برای نجات جهان به راه میندازین و گاوها رو به چنگ میارین!
اقتصاد فرانسوی :
دو تا گاو ماده دارین ... دست به اعتصاب میزنین چون میخواین سه تا گاو داشته باشین!
اقتصاد آلمانی :
دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو تحت مهندسی ژنتیک قرار میدین ...
بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر میکنن و ماهی یه وعده غذا میخورن و خودشون شیرشون رو میدوشن!
اقتصاد انگلیسی :
دو تا گاو ماده دارین... که هر دو تاشون گاو دیوونه هستن!
﴿جنون گاوی دارن! ﴾
اقتصاد ایتالیایی :
دو تا گاو ماده دارین ... نمی دونین که اونها کجا هستن ... پس بیخیال میشین و میرین سراغ ناهار و شراب و استراحتتون!
اقتصاد سوییسی :
۵۰۰۰ تا گاو مادهدارین ... هیچکدومشون مال خودتون نیستن .... از کشورهای دیگه پول میگیرین که دارین گاوهاشون رو نگه میدارین!
اقتصاد ژاپنی :
دو تا گاو ماده دارین... اونها رو از نو طراحی ژنتیکی میکنین ... هیکل گاوهاتون یک دهم اندازهی طبیعی میشه و ۲۰ برابر معمول هم شیر تولید میکنن ... بعد شونصد تا کارتون و عکس برگردون وآدامس با شخصیت گاوهاتون با چشمهای درشت میسازین و اسمش رو میذارین Cowkemon و توی تمام جهان پخش میکنین و میفروشین !
اقتصاد روسی:
دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو میشمرین و متوجه میشین که ۵ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره میشمرین و میفهمین که ۴۲ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره میشمرین و متوجه میشین که ۱۷ تا گاو دارین .... یه بطری ودکای دیگه باز میکنین و به خوردن و شمردن ادامه میدین!
اقتصاد چینی :
دو تا گاو ماده دارین ... ۳۰۰ نفر آدم دارین که گاوها رو میدوشن ... بعد ادعا میکنین که سیستم استخدامی و شغلی کاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هر کس رو هم که آمار واقعی رو بیان کنه بازداشت میکنین!
اقتصاد ایرانی :
دو تا گاو ماده دارین که هر دو تاشون ازباباتون به ارث رسیده ... یکیش رو دولت بابت عوارض و مالیات و سهم صداو سیما و سهم بنیاد های مختلف و غیره ضبط میکنه ... دومی رو هم قربونی میکنین و نذر قبولی توی دانشگاه وازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و .... میکنین و اقتصاد کماکان فلج میمونه !
تیم هارفورد
مجید روئین
اقتصاددانِ عزیز!
از من دعوت شده است تا در کنفرانسی سخنرانی کنم. طبعا میخواهم در آنجا تا سرحد ممکن جلوه گری کنم.
اختیاراتی نیز در مورد موضوع، مدت و زمانبندی سخنرانی به من داده شده است. به عنوان یک اقتصاددان چه توصیهای به من دارید، همینطور به نظرتان بهتر است اولین سخنران باشم یا آخرین؟
جِرِمی از لندن جرمیِ عزیز!
هرکس میتواند همان بدیهیات رایج را برایت تکرار کند: بی خیالِ اسلاید نشان دادن باش، ساده حرف بزن و غیره. با این حال، اکثر افراد توجهی به ایناندرزها نمیکنند، حتی اگر به قیمت از دست دادنِ مخاطبانشان باشد.
بنابراین اجازه بده که من بر پند کمتر شناخته شدهای تمرکز کنم که توسط اقتصاددانی به نام لیونل پیج و همسر روانشناسش، کتی پیج، کشف شده است. این دو نتایج مسابقات استعدادیابی را برای چند سالِ پیاپی مورد توجه قرار دادهاند.
آنها توانستهاند بررسی کنند که اول یا آخر آمدن یک شرکت کننده، یا اینکه مثلا پس از یک رقیب ضعیف یا ایجاد وقفه ای در برنامه، روی صحنه ظاهر شدن، کدام مزیت بیشتری دارند. از آنجا که برخی افراد چندین بار به میدان میآمدند، این دو متوجه شدند که تهیهکنندهها احتمالا دستشان باز است که شرکتکنندگان قوی تر را در شروع یا خاتمه برنامه وارد صحنه کنند. به این ترتیب، اثر دیر یا زود آمدن یک فرد مشخص روی صحنه را به دقت سنجیدند.
نتیجه نهایی شان این است: اول آمدن بد نیست، اما آخر آمدن از آن بهتر است. یک تبیین ابتدایی این است که اجرای آخر احتمالا بیشتر در ذهن میماند. پس، از آنجا که به نظر تو هم از فراموش شدن خوشت نمیآید، بهتر است آخر از همه سخنرانی کنی.
تیم هارفورد
مجید روئین
من 22 ساله هستم، با خواهری کوچکتر از خودم. از آنجا که پدر و مادرم سختگیر هستند، من در سراسر نوجوانیام بچه بیآزاری بودم. هیچ وقت شب خانه دوستانم نماندم، قرصهای شادیزا نخوردم و جز یکی دو بار، سیگار نکشیدم؛
بعد از فارغالتحصیلی هم سرِ کار آرام و مطمئنی رفتم. اما حالا خواهر 17سالهام هر کار دلش میخواهد میکند؛ سیگار میکشد، شبها به میهمانی و خانه دوستانش میرود، و پدر و مادرم هم هیچکدام رویشان نمیآورند. آخر این انصاف است؟ آیا من اشتباه کردم که آنقدر نوجوان بیخاصیتی بودم؟
جورجی
جورجی عزیز
آخرین شماره اکونومیک ژورنال برای این مساله یک مدل ساده نظریه بازی ارائه کرده است. همه نوجوانها دلشان میخواهد بازیگوشی کنند، اما از تنبیه پدر و مادر میترسند. پدر و مادرها هم مایلند که بچهها را تهدید کنند، اما تعداد کمیشان تهدیدهای خود را عملی میکنند. نفسِ وجود خواهرِ کوچکتر بازی را به زیان تو چوله کرده است. پدر و مادرت، با توجه به شواهد موجود، نازک دلاند، اما آن زمان انگیزهای قوی داشتهاند که تظاهرکنند سختگیر هستند؛ زیرا با این کار گذشته از تو، خواهرت را نیز میترسانیدهاند.
ولی حالا که تو از خانه رفتهای، فایده «تظاهر به سختگیری» بسیار کاهش پیدا کرده و دیسیپلین سست شده است. خواهرت متوجه شده که هرچه پیشتر برود با مقاومتی روبهرو نشده و پدر و مادرت عقبنشینی خواهند کرد؛ در صورتی که برای تو چنین نبود. به هرحال این هزینهای بوده که میبایست بین شما دو نفر سرشکن میشده، پس بیخیالش باش و از کار راحتت لذت ببر. البته اگر واقعا دوستداری که قرص شادیزا بخوری و تا دیروقت میهمانی بروی، از من بشنو که هنوز هم چندان دیر نیست.
اقتصاددان عزیز
در محلهای که سابقا زندگی میکردم، یکبار ماشینم را برای مدت کوتاهی در جاپارک همسایهام پارک کردم. همسایهام ماموران را خبر کرد و آنها جریمهای 120دلاری کف دستم گذاشتند.
نکته اینجاست که او اصلا ماشین نداشت و در آن خیابان حداقل 30 جای پارک دیگر خالی بود. همچنین میدانست که ماشین متعلق به من است و ما تا آن زمان هیچگونه برخورد شخصی با هم نداشتیم. تنها چیزی که از این کار نصیب همسایهام شد، نفرت من بود و من هم 120دلار از دست دادم. سوالم این است که چرا او به جای این کار ماشینم را نادیده نگرفت، یا خیلی ساده در خانهام را نزد تا من ماشینم را فورا جابهجا کنم. در این صورت حداقل یک نوشیدنی هم مهمان من میشد. چه دلیل عقلایی میتواند او را به انجام این کار واداشته باشد؟
با ارادت، جرمی
جرمی عزیز
حق داری که متعجب شده باشی. آشکارا این همسایهات در وضعیتی که گفتی موقعیت چانهزنیاش را حداکثر نکرده است. با این وجود من فکر میکنم هم چنان بتوان ردپایی از منطق را در پس رفتارش مشاهده کرد.
نظریه بازیها راهی است که اقتصاددانان از طریق آن تحلیل میکنند که وقتی دو نفر یا بیشتر به مذاکره، همکاری یا رقابت با یکدیگر میپردازند، چه اتفاقی میافتد. اساس نظریه بازی بر این است که هر طرف انتظار دارد دیگری در مقابل عمل احتمالیاش چگونه واکنش نشان دهد.
نظریه بازیها نشان میدهد که مواقعی هست که در آن غیرعقلایی بودن (حال واقعی یا تصنعی)، استراتژی بسیار کارآیی است. کسی که به نظر میرسد منطق و حرف حساب حالیاش نمیشود، گاها تا حد زیادی به خواستههایش میرسد. مثلا نوزادان، تروریستها، یا رییس ادارهات را در نظر بگیر.
بنابراین شاید همسایهات حساب کرده که اگر حالا به تو نشان دهد که کاملا آماده تنبیه کردنت است، حتی اگر هیچ نفع فوری برایش نداشته باشد، در بلند مدت به سودش خواهد بود. ممکن است غیرعقلایی به نظر برسد، اما غیرعقلایی بودنش عقلایی است.
تیم هارفورد، مجید روئین پرویزی
مرجع: روزنامه دنیای اقتصاد
مطالب قدیمی تر »